به گزارش پایگاه خبری خبرآنی، شکست 2 بر یک پرسپولیس مقابل فجر سپاسی شیراز را نمیتوان صرفاً به یک نتیجه غیرمنتظره یا روز ناموفق بازیکنان تقلیل داد. آنچه در جریان این مسابقه بیش از هر موضوع دیگری جلب توجه میکرد، مشکلات ساختاری پرسپولیس در فاز مالکیت، ناتوانی در عبور از خطوط دفاعی حریف و فقدان راهکارهای مؤثر برای تغییر جریان بازی بود؛ مسائلی که ضرورت پاسخگویی فنی مهدی تارتار را بیش از پیش مطرح میکند.
هرچند نمیتوان از روزِ بد دو مدافع جوان این تیم و البته بازیکنان فاز تهاجمی این تیم عبور کرد، اما صادقانهتر این است که اگر مسابقه فوتبال را تقابل شطرنجگونه بنامیم، سرمربی پرسپولیس در این مسابقه با تیمی مواجه شد که بهخوبی فضاهای مرکزی و نیمفضاها را کنترل کرده بود و اجازه نمیداد بازیکنان هجومی سرخپوشان در مناطق موردعلاقه خود توپ دریافت کنند. فجر سپاسی با انسجام دفاعی و پوشش مناسب فضاها، مسیرهای پیشروی پرسپولیس را محدود کرد؛ اما پرسش اصلی این است؛ چرا کادر فنی پرسپولیس برای مواجهه با این شرایط، راهکار جایگزین مؤثری در اختیار نداشت؟ مهدی رجبزاده با بستن فضاها و البته آنالیز مناسب فردی بازیکنان توانست هم بیفوما را مهار کند و هم اثری از محمدمهدی محبی در زمین نباشد.

ترکیب اولیه؛ چرا تعادل در میانه میدان برقرار نشد؟
یکی از نخستین مسائل قابل بررسی، انتخاب ترکیب اولیه و آرایش خط میانی پرسپولیس است. استفاده از بازیکنانی با ویژگیهای عمدتاً تدافعی در مرکز زمین، در شرایطی که تیم به بازیسازی، انتقال توپ و ایجاد ارتباط میان خطوط نیاز داشت، این سؤال را ایجاد میکند؛ آیا ترکیب انتخابشده از ابتدا تناسب لازم با شرایط مسابقه را داشت؟ استفاده از دو مدافع (ایری و زارع) که به یک سبک و سیاق بازی میکنند و نتوانستهاند تا اینجای فصل مکمل خوبی برای هم باشند از یک طرف و از سوی دیگر استفاده از دو هافبک دفاعی در جلوی خط دفاعی توجیهی در این بازی، نمیتواند داشته باشد و بهنظر میرسد کادر فنی پرسپولیس بیشتر از قبل باید در تحلیل بازیها و البته شرایط فردی بازیکنان صاحب ایده باشد.
غیبت محمد خدابندهلو نیز در این میان قابل بررسی است. بدون تردید ویژگیهای یک هافبک باکستوباکس در انتقال توپ، پوشش فضاها و مشارکت در هر دو فاز بازی اهمیت دارد؛ اما آیا غیبت یک بازیکن باید تا این اندازه بر ساختار میانه میدان تأثیر بگذارد؟ این مسئله تا چهاندازه به وابستگی تیم به ویژگیهای فردی بازیکنان و تا چهاندازه به نبود ساختار جایگزین مربوط است؟

چرا پرسپولیس برنامه هجومی مشخصی ندارد؟
یکی از مشکلات قابلتوجه پرسپولیس، وابستگی بیش از اندازه به حرکات فردی در فاز حمله است. در شرایطی که مسیرهای مرکزی توسط حریف بسته میشود و امکان پیشروی از نیمفضاها کاهش پیدا میکند، تیم به بازی مستقیم و ارسال توپهای بلند روی میآورد، اما هنگامی که این روش نیز نتیجهبخش نیست، دوباره همهچیز به توانایی فردی بازیکنان وابسته میشود. تفکر استفاده زا فضای پشت مدافعان با استفاده از بازی با پای نیازمند و توپهای بلند ارسالی در عمق حریف هم در این مسابقه با بلاک سختی مواجه شده و این موضوع کار پرسپولیس را سختتر کرده بود. ندادن فضا به پرسپولیس حتی این تیم را در استفاده از حربه مرد سوم (Third-man run) دچار اختلال کرده بود و بیفوما و علیپور عملاً به بیکارهای تبدیل شده بودند،
این در حالی است که فوتبال مدرن برای عبور از دفاعهای فشرده، به الگوهای مشخصی مانند حرکت نفر سوم، ترکیبهای سهنفره، جابهجایی منطقهای، ایجاد اضافهبار در کنارهها و تغییر سریع سمت بازی نیاز دارد، پرسش اینجاست؛ چرا پرسپولیس در چنین شرایطی نمیتواند با استفاده از راهکارهای گروهی، ساختار دفاعی حریف را دچار اختلال کند؟ آیا کادر فنی برای شرایطی که پلن نخست هجومی جواب نمیدهد، برنامه مشخصی دارد؟

عمری، ارونوف و بیفوما؛ نقش بازیکنان هجومی در ساختار تیم چیست؟ عملکرد بازیکنان هجومی باید فراتر از ارزیابیهای فردی مورد بررسی قرار بگیرد. محمد عمری از قابلیت حمل توپ، بازی در فضاهای بین خطوط و مشارکت در ترکیبهای هجومی برخوردار است؛ اما آیا جایگاه و نقش تعریفشده برای او در ساختار پرسپولیس امکان استفاده حداکثری از این ویژگیها را فراهم میکند؟
درباره ارونوف باید پرسید؛ اُفت تأثیرگذاری او تا چهاندازه به شرایط فردی و تا چهاندازه به نحوه استقرار و حمایت تاکتیکی سایر بازیکنان مربوط است؟ بازیکنی که در کناره زمین توپ دریافت میکند، برای ایجاد برتری در نبردهای یکبهیک به حمایت همتیمیها و گزینههای ترکیبی نیاز دارد. بیفوما هم نمیتواند صرفاً به دریافت توپ در فضای خالی و حمل توپ انفرادی محدود شود. استفاده از جابهجاییهای ترکیبی، حرکت به نیمفضا و هماهنگی با مهاجم مرکزی میتواند ظرفیت هجومی او را افزایش دهد،
در این میان، مسئله اصلی به چیدمان خط حمله و مکمل بودن نقش بازیکنان بازمیگردد، حضور چند بازیکن تکنیکی در یک ترکیب، زمانی ارزشمند خواهد بود که وظایف آنها در ایجاد عرض، عمق و ارتباط میان خطوط بهدرستی تعریف شده باشد.
سرگیف؛ تعویضی بدون پشتوانه در ساختار هجومی؟
ورود سرگیف از منظر تاکتیکی قابل بررسی است؛ استفاده از مهاجم جدید در شرایطی که تیم با مشکلات جدی در تغذیه مهاجم، ارسالهای مؤثر و ایجاد موقعیت در عمق مواجه است، چههدفی را دنبال میکرد؟ مهاجم مرکزی برای اثرگذاری به خدمات مناسب نیاز دارد، افزایش تعداد مهاجمان، بدون اصلاح مسیرهای بازیسازی و خلق موقعیت، الزاماً قدرت تهاجمی تیم را افزایش نمیدهد،
بنابراین کادر فنی باید مشخص کند که ورود سرگیف بهعنوان یار تعویضی برای استقاده از چه الگوی حمله و احتمالاٌ تغییراتی بوده است و خرد جمعی این تیم چهطرحی برای استفاده بهتر از شرایط و ویژگیهای این بازیکن داشته است. در مورد تغییرات دیگری هم که در فاز حمله این تیم در بازی روز گذشته شکل گرفت کادر فنی پرسپولیس بیشتر از اینکه روشهای جایگزین تیمی را با بازیکنان جایگزین بهکار بگیرد بیشتر بهدنبال تغییر انتحاری و نهایتاً استفاده از هوش و تکنیک فردی بازیکنان بودند تا طرحهای جایگزین.

Rest Defense؛ حلقه فراموششده در ساختار پرسپولیس
یکی دیگر از موضوعات مهم، ساختار دفاعی پرسپولیس هنگام مالکیت توپ است. مفهوم Rest Defense یا همان دفاع ایستا است و به نحوه استقرار بازیکنان برای کنترل ضدحملات احتمالی در زمان حمله اشاره دارد. پرسپولیس برای افزایش قدرت هجومی خود باید همزمان به پوشش فضاهای پشت مدافعان کناری، کنترل مسیرهای مرکزی، حفظ فاصله خطوط و آمادگی برای اجرای ضدپرس توجه داشته باشد.
وقتی بازیکنان بدون هماهنگی کافی از موقعیتهای اصلی خود خارج میشوند و ساختار پشت توپ بهدرستی حفظ نمیشود، ازدسترفتن مالکیت میتواند به موقعیت خطرناک برای حریف تبدیل شود. نکته مهم این است که ضعف در ساختار هجومی و مشکلات Rest Defense ارتباط مستقیمی با یکدیگر دارند. تیمی که برای خلق موقعیت به حرکات فردی اتکا دارد، ممکن است در زمان ازدستدادن توپ نیز بهدلیل نبود استقرار مناسب، آسیبپذیرتر شود. در بازی با مس شهربابکِ انتهایجدولی هم این نکته کاملاً روی دو موقعیت گل شهربابکیها مشهود بود و جالبتر اینکه از آن بازی تا دیدار روز گذشته این مشکل همچنان بهقوت خود در این تیم باقی است.
آنالیز حریف و واکنش کادر فنی؛ چرا پلن جایگزین اجرا نشد؟
فجر سپاسی در این مسابقه نشان داد که برای محدود کردن فضاهای مورداستفاده بازیکنان هجومی پرسپولیس برنامه مشخصی دارد. کنترل مسیرهای نفوذ، محدود کردن نیمفضاها و کاهش امکان استفاده از ویژگیهای فردی بازیکنان، از جمله موضوعاتی بود که باید در برنامه تاکتیکی پرسپولیس برای این مسابقه مورد توجه قرار میگرفت، اما واکنش کادر فنی در جریان مسابقه بود؟ زمانی که روش اولیه حمله کارآیی خود را از دست میدهد، تغییر ارتفاع بازیکنان، جابهجایی منطقهای، ایجاد برتری عددی و تغییر ریتم بازی از جمله راهکارهای قابل استفاده هستند. آیا پرسپولیس برای مقابله با ساختار دفاعی فجر سپاسی پلن دوم داشت؟ اگر چنین برنامهای وجود داشت، چرا در جریان مسابقه نتوانست تأثیر محسوسی بر کیفیت حملات بگذارد؟
سؤالاتی که تارتار باید به آنها پاسخ دهد
شکست مقابل فجر سپاسی مجموعهای از پرسشها را درباره مدل بازی پرسپولیس مطرح کرده است؛ پرسشهایی که پاسخ به آنها صرفاً با اشاره به مصدومیتها، غیبت بازیکنان یا اشتباهات فردی امکانپذیر نیست، سؤال اصلی این است؛ چرا پرسپولیس در فاز هجومی اگر با مشکل نداشتن فضای پشت دفاع حریف مواجه شود صرفاً به حرکات انفرادی روی میآورد، چرا برابر دفاع فشرده حریف راهکارهای متنوعی ندارد و چرا ساختار دفاعی تیم هنگام مالکیت توپ از ثبات کافی برخوردار نیست؟
مهدی تارتار باید درباره منطق انتخاب ترکیب اولیه، نقش بازیکنان هجومی، تأثیر غیبت خدابندهلو، نحوه استفاده از سرگیف و برنامه کادر فنی برای اصلاح مشکلات بازیسازی و دفاع انتقالی توضیح دهد، در نهایت، مسئله پرسپولیس تنها شکست در یک مسابقه نیست؛ بلکه ضرورت بازنگری در ساختار و مدل بازی تیم است. تیمی که برای عبور از دفاع حریف به حرکات فردی متوسل میشود و پس از ازدستدادن توپ نیز در حفظ تعادل دفاعی با مشکل مواجه است، برای بازگشت به ثبات فنی به راهکاری فراتر از تغییر چند بازیکن در ترکیب نیاز دارد.
نویسنده: امیر کریمی
انتهای پیام/






