به گزارش گروه امام و رهبری خبرگزاری خبر آنی، امیرحسین ثمالی پژوهشگر علوم سیاسی در یادداشتی با عنوان «13 آبان و نگاهی به تجربه شکست خورده سازش» نوشت: 13 آبان ماه هر سال فرصتی بسیار مغتنم است تا ببینیم چرا ایرانیان در 13 آبان 1358 بغض فروخفته خود را در واکنش به نزدیک به سه دهه خیانت و خباثت آمریکا، با تسخیر سفارت این کشور - که در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن تبدیل به لانه جاسوسی شده بود- نشان دادند؟
موضوع تخاصم دولت ایالات متحده با مردم ایران تا به امروز نیز همچنان ادامه یافته است و خصوصا در پی جنایات متعدد آنان علیه ملت ایران در جنگهای تحمیلی دوم و سوم و به شهادت رساندن رهبر فقیدمان حضرت آیت الله سید علی خامنهایقدس الله نفسهالزکیه، تخاصم مذکور به اوج خود رسیده و علاوه بر افزایش نفرت عمومی به آمریکا، موجی از خونخواهی مقدس نیز در جامعه ایران برانگیخته شدهاست.
با این وجود، همچنان در گوشه کنار این کشور شاهد آن هستیم که برخی با نادیده گرفتن جنایات مذکور و خوی استکباری ایالات متحده، زمزمههای سازش با آمریکا را سر داده و ضرورت تسلیمپذیری در برابر آن را با اتکا به آموزههای مکتب واقعگرایی در سیاست خارجی، تئوریزه و تسلیم در برابر قدرتهای بزرگ را یک راه حل برای نجات کشور معرفی کنند!
اخیرا نیز برشی از اظهارات محمدجواد ظریف – که البته زمان ایراد سخنرانی به چند ماه قبل و میانه جنگهای تحمیلی دوم و سوم بازمیگردد – در فضای مجازی منتشر شده که مصداق همین وارونهنماییها است و مسئول اسبق سیاست خارجی کشور بدون درنظر گرفتن مولفههای قدرت در تصمیمگیریهای بزرگ سیاسی، سعی در عادیسازی سازش برای مخاطبان دارد.
وی با مورد توجه قرار دادن این موضوع که برای «بقا» باید تصیمات سخت اتخاذ کرد، از قرارداد ترکمنچای به عنوان یک نمونه تاریخی یاد کرده و تاکید دارد که « وقتی موجودیت کشور در خطر است، شما دنبال بقا میروید. چرا عهدنامه ترکمنچای امضا میشود؟ چون [دشمن] آمده قزوین و میخواهد تهران را بگیرد. »
با نگاه به تجویز این دیپلمات با سابقه و همچنین با عینک واقعگرایی به بررسی شرایط منتج به انعقاد قرارداد ترکمنچای خواهیم پرداخت و تا هرجه بهتر دریابیم که اگر حکمرانی بخواهد به طور هوشمندانه مانع از رسیدن کشور به چنین نقطهای شود، چه باید کند؟
- نگاهی کوتاه به شرایط منتهی به عهدنامه ترکمنچای؛ از دامن قدرتی به دامن قدرتی دیگر
تقریبا هیچ ایرانی نیست که نام عهدنامههای گلستان و ترکمنچای را شنیده باشد و به خیانتآمیز بودن این عهدنامهها باور نداشته باشد؛ اما باید توجه داشت که حکام وقت ایران هر کدام از این قراردادها را به امید نجات کشور با طرف مقابل و ایجاد یک ائتلاف با قدرتی بزرگ امضا کردند حال آنکه نتیجه دقیقا عکس خواسته رجال سیاسی قاجار از آب درآمد.
دوران حکومت فتحعلیشاه قاجار – از سال 1176 الی 1213 شمسی – یکی از مهمترین مقاطع تاریخ معاصر کشور است که ایران در دندان طمع دو استعمارگر بزرگ آن زمان یعنی روسیه تزاری و بریتانیا گیر کرده بود و هر کدام از این استعمارگران تلاش داشتند تا سهم خود را از کیک ایران بزرگتر کنند.
در همین دوره چهار قرارداد مهم با قدرتهای بزرگ دنیا به نامهای مجمل(با بریتانیا در 1809 میلادی)، مفصل(با بریتانیا در 1812 میلادی)، گلستان(با روسیه تزاری در 1813 میلادی) و ترکمنچای(با روسیه تزاری در 1828 میلادی) به امضا رسید که تقریبا هیچکدام از آنها نتیجه مطلوبی برای ایران نداشت و نگاهی به سیر زمانی و کشورهای طرف قرارداد نشان میدهد که فتحعلی شاه قاجار چگونه سعی بی نتیجهای در برقراری رابطه و جلب اعتماد قدرتهای بزرگ زمان خود داشت.
قراردادهای مجمل و مفصل و تلاش برای اتئلاف با بریتانیای کبیر
حکوت قاجار از ابتدای تاسیس خود به علت همجواری با روسیه تزاری همواره در مرزهای شمالی خود دچار مشکل بود و به همین دلیل چندین جنگ میان ایران و روسیه بر سر تصاحب این مناطق به وقوع پیوست. منطقه قفقاز از سدهها پیش تا دوره قاجار روابط فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ویژهای با سلسلههای ایرانی داشت و حاکمان این منطقه از آن دوران تا واپسین سالهای پادشاهی فتحعلی شاه خراجگزار و یا دست نشانده دولت مرکزی ایران بودند. اما با سقوط صفویان و روی کار آمدن افشاریان و زندیان از تسلط حکومت مرکزی بر منطقه قفقاز کاسته شد و حکمرانان آن منطقه با مشاهده ضعف حکومت ایران و به دلیل حفظ منافع خود به سمت قدرت نوظهور شمالی متمایل شدند[1] و بدین ترتیب روابط خصمانهای میان دو کشور شکل گرفت.
قاجار که توان نظامی چندانی در مقابل روسیه تزاری نداشت، در ابتدا تصمیم میگیرد با یکی از مخالفان سرسخت روسیه یعنی فرانسه یک پیمان ایجاد کند. فتحعلی شاه که از موفقیتهای ناپلئون در اروپا آگاهی داشت با او وارد مذاکره شد و در مقابل، ناپلئون که در صدد انزوای بیشتر انگلیسیها در صحنه بینالمللی و سپس لشکرکشی به هند بود درخواست ایران را پذیرفت و سرانجام در چهارم مه 1807 عهدنامه مشهور فین کنشتاین توسط میرزا محمدرضا قزوینی سفیر ایران و نماینده فرانسه به امضا رسید و به موجب این قرارداد، فرانسه متعهد شد که با ارسال اسلحه و اعزام کارشناس نظامی برای بیرون راندن روسها به ایران کمک کند. ایران نیز متعهد شد، روابط خود را با انگلیس قطع کند و در جنگ فرانسه با انگلیس و روس، متحد فرانسه باشد.[2]
اما عمر این قرارداد تنها 2 ماه بود و پس از شکست ناپلئون از روسیه، تمام تلاشهای فتحعلیشاه به باد رفت و در چنین وضعیتی بود که شاه قاجار تصمیم میگیرد با تقویت روابط با یک امپراطوری دیگر دست به موازنه قدرت بزند و بدین ترتیب قراردادهای مجمل و مفصل را با بریتانیا – دیگر دشمن روسیه تزاری- به امضا رساند اما قرارداد مفصل نیز به سرنوشت مشابه قرارداد فین کنشتاین دچار شد و چند ماهی از انعقاد آن نگذشته بود که به دنبال تغییر روابط میان روسیه و بریتانیا، سرگور اوزلی – از بانیان قرارداد مفصل – دولت ایران را برای انعقاد قرارداد جدید با روسیه تحت فشار قرارداد که منتج به عهدنامه گلستان در سال 1813 میلادی شد.
حدفاصل قراردادهای ایران و بریتانیا تا آغاز قرارداد گلستان یکی از عبرتآموزترین صفحات تاریخی ایران ورق میخورد؛ در این زمان جنگهای ایران و روس در منطقه قفقاز اوج میگیرد. ایران و روسیه طی سالهای 1804 تا 1812 میلادی به کرات در منطقه دچار تنش میشوند که در آخرین سال پس از یک نبرد حساس نیروهای تحت فرماندهی عباس میزا موفق میشوند تا گنجه و ایروان پیشروی کنند.[3]
این پیروزیها در تقویت نیروهای ایران بسیار اثرگذار بود اما ناگهان به دلیل اتحاد کشورهای اروپایی علیه دولت فرانسه و تصمیم به تقویت روابط این کشورها با روسیه، ورق برگشت و تمام حمایتهای نظامی از ایران برداشته شد.
در نتیجه همین تحولات مهم بینالمللی و تغییر مقاصد قدرتهای بزرگ بود که لشکر پیروز ایران در اصلاندور متحمل شکست بسیار سنگینی شده و زمینه لازم برای انعقاد عهدنامه گلستان فراهم میشود و با فشارها و تلاشهای سرگور اوزلی، میرزا ابوالحسن ایلچی به عنوان فردی نزدیک به انگلیس از طرف ایران در مذاکره با روسیه شرکت کرده[4] و قرارداد گلستان میان دو کشور به امضا میرسد.
طی این قرارداد در مجموع 14 ولایت قفقازی ایران به تصرف روسها درآمد و حاکمیت بدون منازع ایران بر دریای مازندران خدشهدار شد و سواحل ارزشمند دریای کاسپین برای ایران از دست رفت.[5]
حدود 12 سال پس از این عهدنامه نیز به دنبال دور جدید جنگهای ایران و روس، پیشروی قابل توجهی در خاک ایران از سوی روسیه رخ داد که این پیشرویها منجر به انعقاد عهدنامه ترکنمچای شد و علاوه بر ایالاتی که طبق عهدنامه گلستان از ایران جدا شده بود، ایالات نخجوان، ایروان، تالش، قراباغ و شورهگل به روسیه واگذار و سرحد بین دو کشور رود ارس تعیین شد. علاوه بر این مقرر شد مبلغ ده کرور (پنجمیلیون) تومان بابت غرامت جنگ به روسها پرداخت گردد و حق عبور و مرور کشتیهای جنگی در دریای مازندران منحصرا به دولت روسیه تعلق بگیرد.[6]
- بررسی دیدگاههای موجود در میان رجال سیاسی قاجار در تعامل با قدرتهای بزرگ
دوران فتحعلی شاه قاجار یکی از فرازهای مهم تاریخ معاصر ایران است که طی آن درباریان قاجار در کشاکشهای سیاسی خود تلاش داشتند تا شاه را به سمت دیدگاههای خود سوق دهند تا هم در بازی سیاست موفق شوند و هم بتوانند منافع بیشتری را نصیب خود و یا کشور نمایند.
در این دوره نسبتا بلند تاریخی – که حدود 37 سال به طول انجامید – دو طیف مهم در دربار شاه حضور داشت که یک طیف (میرزا شفیع مازندرانی و میرزا ابوالحسن خان ایلچی) صلاح کشور را در ایجاد صلح با قدرتهای بزرگ و مصالحه با روسیه و بیطرفی میدید و طیف دیگر (قائم مقام فراهانی و عباس میرزا) به نوعی از موازنه منفی و تقویت توان داخلی و ادامه مبارزه با روسها سخن میگفت.
شاه نیز با توجه به فشارها و وعدههای بریتانیا، مشکلات مالی واقعی و چالشهای نظامی، به این امید نسبتا خام دل بست که بریتانیا بر اساس شرایط، ایران را به نحو بهتری تأمین خواهد کرد.
میرزا شفیع مازندرانی که جایگاه مهم صدرات اعظم فتحعلی شاه را در دست داشت، صراحتا بر این باور بود که:
«روس ها ... امروزه از بسیاری جهات برتر از ما هستند... مقاومت در برابر این سیل بیهوده است. »[7]
اما در مقابل این نگاه، عباس میرزا ولیعهد و قائم مقام فراهانی(نایب السلطنه عباس میرزا و قائم مقام فتحعلی شاه) با شناختی دقیق از منافع ملی و بازی قدرتهای بزرگ برای استفاده از برگه ایران در معاملات خود، بر این باور بودند که کسب منافع ایران جز از راه تقویت مولفههای قدرت و بازسازی ارتش و اقتصادی کشور محقق نخواهد شد.
در روزگاری که برخی درباریان پس از انعقاد قرارداد گلستان و واگذاری بخش مهمی از مناطق شمالی کشور، خود را از خطر حمله مجدد روسیه در امان میدانستند، عباس میرزا با چشمانی باز در ژانویه سال 1815 میلادی هنگام اعلام ایجاد رسته در ارتش ایران به سبک ارتشهای اروپایی از جمله رسته پیاده، توپخانه و. . . خطاب به فرماندهان هنگهای یازده گانه تازه گفت:
«خیال نکنید که خطر روسیه و عثمانی پایان یافته است. ما بازهم در همین نقطهای که ایستادهایم(تبریز) شاهد تجاوز نظامی آنها خواهیم بود و باید از امروز خود را با آن تجاوز که معلوم نیست در چه زمان صورت گیرد آماده سازیم و تنها اجساد متجاوزان به خاکمان را پس بدهیم.»[8]
نظریه ترقی در پرتو اقتدار نظامی، اندیشه محوری عباس میرزا و پاسخ اصلی او را در ایجاد دگرگونی سیاسی و اجتماعی و طریق نجات ملک و ملت از عقبماندگی تشکیل میداد. عباس میرزا به خوبی دریافته بود که برای نجات ایران در برابر روسها چارهای جز تقویت ایران وجود ندارد.
در کنار عباس میرزا، قائم مقام فراهانی نیز در ردیف سیاستمدارانی قرار داشت که میکوشید اقتصاد ایران را با تکیه بر امکانات داخلی نجات بخشد و شاید یکی از نخستین کسانی بود که در میان ذوقزدگی درباریان در مقابل اجناس اروپایی به نقش واردات بیرویه از ممالک فرنگ پی برد و به قول خود میخواست با «تجارت بیدر» به مبارزه برخیزد چرا که بر این باور بود که عدم کنترل ورود و خروج کالا باعث ویرانی تجارت ایران و خارج شدن طلای کشور به نفع بیگانه میشود.[9]
قائم مقام فراهانی از بنیانگذاران سیاست موازنه منفی در ایران به شمار میآید. راهبردی که بعدها توسط امیرکبیر و مصدق نیز دنبال شد. او به شدت با حضور بیگانگان در ایران مشکل داشت و حتی پس از انعقاد ترکمانچای کوشید که ایالات از دست رفته ایران را به ایران بازگرداند.
وی با تاسیس کنسولگریهای روس و انگلستان در ایران مخالفت میکرد و کنسولخانه را «زهر» میدانست و زمانی که وزیر مختار انگلیس استدلال کرده بود که تاسیس کنسولخانه انگلیس حکم «پاد زهر» را دارد، قائم مقام در جواب میگوید: «ایران آن قدر زهر خورده است که دیگر رمقی برای او نمانده است.»[10]
- با واقعیت تاریخی و ماهیت نظام بینالملل برای امروزِ «ایران» چه باید کرد؟
واقعیت تاریخ معاصر نشان میدهد که قدرتهای بزرگ بیش از هرچیز و بنا به ماهیت قدرت، خواهان بیشینه کردن منافع خود در سایر کشورها هستند.
تاریخ دویست سال گذشته ایران سرشار از مواردی است که پادشاهان کشور – چه با نیت نجات کشور و چه با تحلیلهای اشتباه و بعضا خیانت درباریان – دست به سوی بیگانه و قدرتها دراز کردند. اما به دلیل عدم موازنهسازی داخلی و تقویت مولفههای قدرت در داخل کشور نتیجه آن شد که همان قدرتها در بزنگاهها با نادیده گرفتن تعهدات خود، موجبات شکست کشور و سلطه مجدد خود را فراهم آوردند.
صحنه امروز سیاست ایران و رجال سیاسی آن نیز همچنان با ادبیات دو سده اخیر به کار خود ادامه میدهد و با تطبیق ادبیات و استدلال سیاستمداران میتوان دریافت که هر منطقی چه منافعی را برای کشور به ثمر خواهد آورد و کدام ادبیات و گفتمان تکرار تلخ تاریخ معاصر ایران خواهد بود.
با مشاهده صفآرایی قدرتهای بزرگ و تقابل جدی برخی از آنها با موجودیت ایران و نظام اسلامی، به وضوح میتوان دریافت که امروز نیز ایجاد سازش با این قدرتها زمانی تامینکننده منافع ملی ما خواهد بود که این قدرت ها از موازنهسازی ما در داخل کشور اطمینان خاطر داشته باشند و اگر چنین حالتی وجود نداشته باشد، تکرار تاریخ چندان دور از دسترس نیست.
حال باید این سوال مهم را مطرح کرد که اگر در شرایط فعلی تنها به دلیل بیشینه بودن قدرت نظامی ایالات متحده و با توجیه «بقا» به سمت مصالحه با این بازیگر برویم آیا تضمینی برای تامین منافع ملی کشور وجود دارد یا تجربههای فین کنشتاین تا برجام مجددا تکرار شده و دشمنان هر چه بیشتر به مرزهای ایران و منافع ما نزدیکتر میشوند؟!
دیگر سوال مهم آنکه تجریه جنگهای تحمیلی دوم و سوم چه راهکاری را پیش روی نظام سیاسی قرار میدهد تا در بازی با قدرتهای بزرگ هر چه بیشتر از آنها استفاده کند و آیا قدرتی چون ایالات متحده با کاهش قدرت ایران – از طریق شروطی چون تحویل اورانیوم غنی شده و یا کاهش قدرت نظامی و موشکی کشور – بازی را تمام میکند یا با زیادهخواهی بیشتری ادامه خواهد داد؟!
به نظر میرسد پاسخ به این سوالات با نگاه به مبانی واقعگرایی و تجربه دویست سال گذشته چندان مشکل نباشد و واضح است که تنها در صورت افزایش مولفههای قدرت میتوان به بقا فکر کرد و به طور هوشمندانهای مانع از بروز هرگونه تنش نظامی شد.
با نگاه به همین موارد است که رهبران انقلاب اسلامی همواره در پی افزایش قدرت اقتصادی و نظامی کشور بودهاند و حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای نیز با ادامه راه رهبران پیشین، در دیدار خود با فرماندهان نظامی «آمادگی رزمی هوشمندانه برای مقابلۀ پرقدرت با دشمنان» را از الزامات «بازدارندگی حداکثری» دانسته و مقرر کردند هر سطح و نوعی از تهدید باید با پاسخ فوری و اثرگذار و بدون محدودیت جغرافیایی روبهرو شود[11] تا بتوان با بهترین پشتوانه به مذاکره با قدرتهای بزرگ رفت.
[1] - واکاوی علل ناکامی فتحعلی شاه قاجار در جنگ های ایران و روس (نبردهای قفقازیه)، امیر آهنگران، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، 1388، شماره 41.
[2] - قرارداد فینکن اشتاین؛ سرآغازی برای معاهدات استعماری دیگر،
https://irna.ir/xjy4Fw.
[3] - رضاقلیخان هدایت، تاریخ روضهالصفای ناصری، ج 9.
[4] - سیدمحسن موسویزاده جزایری، مروری بر نقش انگلیس درعقد قرارداد ننگین گلستان، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.
[6] - علیاصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، ص 70.
[7] - پ آ ژوبر، مسافرت در ارمنستان و ایران، ص 176.
[9] - محمد توحیدی چافی، مردی که حتی استعمارگران وطندوستیاش را ستودند، پژوهشکده تاریخ معاصر، https://iichs.ir/vdcht-nqd23nz.ft2.html.
[11] - بیانات در دیدار فرماندهان ارشد نیروهای مسلح، 9/8/1405، https://rahbar.ir/news?cid=2283.






