گروه سیاسی خبرگزاری خبر آنی ـ کیان عبداللهی:
بخش اوّل ـ چرا خروج از انپیتی مشروع و منطقی است؟ معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای، یا همان NPT، از سال 1968 در سطح بینالملل مطرح شده و در سال 1995 هم مدت اعتبار آن بهصورت نامحدود تمدید شده است؛ سازمان ملل میگوید که 191 کشور به آن پیوستهاند و ایران هم یکی از این کشورهاست.
اما چرا مطالبه خروج ایران از NPT کاملاً منطقی و قابل پیگیری است؟
انپیتی سه رکن اساسی دارد؛ نخستین رکن آن منع اشاعه سلاح هستهای است؛ یعنی شرایطی را فراهم کند که دیگر هیچ کشور یا گروهی بهدنبال سلاح هستهای نرود. رکن دوم آن اما خلعسلاح هستهای است! بدین معنی که پیگیری کند کشورهای دارنده سلاحهای هستهای، آنها را از بین ببرند. و رکن سومش حق بهرهبرداری همگانی از فناوری صلحآمیز هستهای است.
ماده 6 این معاهده بر خلعسلاح کشورهای هستهای تأکید دارد، ماده 1 و 2 بر عدمتولید تسلیحات هستهای یا انتقال آن به کشورهای دیگر و البته ماده 4 نیز صراحتاً تأکید میکند که حق «غیرقابلسلب!» کشورهای عضو برای «تحقیق»، «تولید»، و «استفاده» صلحآمیز از انرژی هستهای بهرسمیت شناخته میشود.
امّا NPT برای ایران و جهان تاکنون چهدستاوردی داشته است؟
اوّلاً: هیچ کمکی به خلعسلاح هستهای در دنیا نکرده است.
ثانیاً: هیچ کمکی به عدماشاعه نکرده است؛ خاصه آنکه در برابر رژیم جنایتکاری مانند اسرائیل هم که هم بمب اتم میسازد و هم قلدرمآبانه خود را مکلف به پیوستن به انپیتی نمیبیند، هیچ اقدامی نمیتواند انجام بدهد!
و ثالثاً: بهخلاف ماده 4، نهتنها به ایران که بهدنبال تحقیق و تولید و استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای است کمکی نکرده، بلکه در برابر حمله نظامی به تأسیسات هستهای ایران نیز کاملاً سکوت کرده است، بهنحوی که مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی که باید حافظ اجرای انپیتی و دیگر مقررات آژانس باشد، عملاً به مترسک سخیف و رذل اسرائیل و آمریکا تبدیل شده است و پروژه سیاسی آنها را پیش میبرد،
بنابراین، اساساً روی کاغذ 2 توجیه کلان میتوانست درباره حضور در انپیتی وجود داشته باشد:
نخست: حضور در انپیتی در قبالِ دریافت کمکهای فنی و حمایتهای سیاسی از آژانس بینالمللی انرژی اتمی، یا همان سیاست «تعهد در برابر همکاری»
دوم: حاکمیت فضای فنی و تخصصی بر موضوع هستهای ایران بهجای سیاسی شدن یا امنیتی شدن آن از طریق رفتن به شورای امنیت یا سازوکارهای سیاسی دیگر!
اما نتیجه دراینباره چه شده است؟ درباره بند نخست، نهتنها «تعهد در برابر همکاری» عملی نشده است، بلکه رسماً مدیرکل فرومایه آژانس و کلاً سازوکار سیاسی آژانس، «خرابکاری» را به جای همکاری نشانده است و عملاً به بازوی جاسوسی آمریکا و اسرائیل در حمله به تأسیسات نظامی ایران تبدیل شده است. سالها پیش دیوید آلبرایت از عناصر آمریکایی فعال در حوزه هستهای گفته بود؛ "بازرسان آژانس پیادهنظام ما در ایران هستند."!
درباره بند دوم نیز مسئله خیلی روشنتر است! درحالی که قرار بود آژانس بینالمللی انرژی اتمی بهواسطه حضور ایران در انپیتی، موضوعات ایران را واقعاً بهصورت فنی پیگیری کند، هرگاه اراده کرده پرونده ایران را بهواسطه نیات سیاسی خود به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع داده و قطعنامههای متعددی را علیه ایران از این طریق پایهگذاری کرده است،
بنابراین، این ایده کاملاً منطقی و موجه است که انپیتی عملاً به یک ورقپاره بیخاصیت و حتی مضر تبدیل شده است و ایران میتواند خروج از آن را در دستور کار قرار دهد. خروج از انپیتی هم اتفاق خیلی عجیب و غریبی نیست؛ چه آنکه ماده 10 انپیتی رسماً حق خروج از این معاهده را بهرسمیت شناخته است.
بخش دوم: ضرورتهای سیاسی و اجتماعی مطالبه خروج از NPT چیست؟
الف: ابهام هستهای و تفاوت آن با اظهار مقامات رسمی درباره بمب هستهای
برخی خروج از NPT را ضرورتاً معادل ساخت بمب هستهای توسط ایران میدانند، این رابطه صحیح نیست؛ یک کشور میتواند از انپیتی خارج شود بدون اینکه بخواهد ضرورتاً بمب بسازد.
ایران تاکنون هیچ اقدامی برای دستیابی به بمب هستهای نداشته است و این مسئله بر مبنای فتوای امام شهید صورت گرفته است. موضوع فتوا، یک بحث تخصصی فقهی است و باید دانست که تفقه مجدد دراینباره در اختیار ولی فقیه است.
اینکه برخی کارشناسان و یا مردم از تولید بمب هستهای حمایت کنند، اشکالی ندارد. طرح نظر کارشناسی، بما هو کارشناسی، موضع رسمی و سیاسی یک کشور محسوب نمیشود.
امّا در حوزه رسمی باید دانست که باید میان «ابهام هستهای» و «تولید اجماع هستهای علیه ایران» تفکیک کرد. ایران بهدرستی بهخاطر حملات تروریستی آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران، بازرسان را (در واقع جاسوسان آژانس) از کشور خارج کرده است و اجازه دسترسی به اماکن هستهای را نمیدهد، و درباره موضوع هستهای نیز هیچ مذاکرهای بنا نیست انجام شود.
این سیاست، کاملاً هوشمندانه، مشروع و دقیق است و باید سایه سنگین سیاست «ابهام هستهای» بر سر آمریکا و اسرائیل باشد.
امّا ابهام هستهای را نباید با تولید اجماع هستهای علیه کشور یکی گرفت؛ اگر حوزه رسمی سیاست در ایران با این ادبیات درباره انپیتی صحبت کند که «از انپیتی خارج میشویم، چون ضرورتاً میخواهیم بمب بسازیم»، تدبیر لازم در سیاست محسوب نمیشود! ما از انپیتی خارج میشویم چون حق مشروع ماست که از آن خروج کنیم امّا خروج لزوماً بهمعنای ساخت بمب هستهای نیست؛ ساخت یا عدمساخت بمب مسئله جداگانهای است.
البته باز هم باید تأکید شود که ایران هیچ اجازهای به بازرسان (پیادهنظامهای آمریکا در آژانس) برای بازرسی نمیدهد، چرا که اگر آژانس یا هر نهاد مثلاً بینالمللی دیگر توانسته بود مانع خرابکاری یا حمله به تأسیسات هستهای ایران یا ترور دانشمندان هستهایمان شود و یا به ایران در تحقیق و تولید و بهرهبرداری از فناوری هستهای کمک کند، حضور بازرسان توجیه داشت اما حالا که آژانس فقط بازوی رسمی پنتاگون و موساد و ارتش اسرائیل است، هیچ ضرورتی به مداخله در ایران ندارد.
ب: با دشمن دعوا کنیم یا خودمان؟
یکی از ظرافتهای اصلی مطالبه خروج از انپیتی آن است که همه بدانند این مطالبه، یک درخواست عمومی و شاید ملّی علیه دشمن است! اگر نحوه مطالبه، از ادبیات گرفته تا لحن و جهتگیری سیاسی آن بهنحوی باشد که یک مطالبه علیه دشمن را به اتهامزنی در داخل علیه مسئولان و نهادهای عالی کشور تبدیل کنیم، این یک نقض غرض آشکار و صدالبته کمک به دشمن است.
تجربههای متعددی نشان داده است که واحد 8200 ارتش اسرائیل که تمرکز ویژهای بر امور سایبری دارد در بسیاری از موارد تلاش میکند برهههایی را که میتواند به فرصت یک اجماع ملی و مطالبه ملی تبدیل شود، به یک نزاع و تفرقه داخلی تبدیل کند و سمت و سوی ماجرا را به داخل بکشاند،
بنابراین اگر گروه یا شخصی بخواهد این مطالبه مشروع و بهحق خروج را هم به پروژه شب انتخاباتی تبدیل کند و مسئولان سطحاول کشور را که فعلاً از انپیتی خارج نشده و در حال بررسی آن هستند، خائن بخواند، تکمیلکننده پروژهای است که دشمن از آن سود میبرد؛ چه این تکمیلگری آگاهانه باشد و چه ناآگاهانه.
انتهای پیام/






