به گزارش خبرنگار اجتماعی پایگاه خبری خبرآنی، پرستاری در شرایط عادی، حرفهای آمیخته با دانش، دقت و مسئولیتپذیری است؛ اما زمانی که صدای انفجار به گوش میرسد، ساختمان بیمارستان میلرزد و بیماران و همراهان برای نجات جان خود به سمت خروجیها حرکت میکنند، مسئولیت پرستاران ابعاد دیگری پیدا میکند. در چنین شرایطی، کادر درمان باید در کنار مدیریت ترس و اضطراب، مراقبت از بیماران را ادامه دهد و برای پذیرش مصدومان احتمالی آماده باشد.
زهرا ملکپور، کارمند رتبه 16 و پرستار بیمارستان فراجا، با 25 سال سابقه خدمت و تجربه فعالیت در بخشهای اورژانس و مراقبتهای ویژه، از جمله نیروهایی است که در جنگ 12روزه و جنگ رمضان در حوزه درمان و مدیریت بحران حضور داشته است. او در این گفتوگو از انتخاب آگاهانه فعالیت در بیمارستان فراجا، روزهای پرالتهاب جنگ، حمله به بیمارستان، انتقال بیماران بدحال با امکانات محدود و خاطره تلخ زن جوانی میگوید که با وجود نداشتن جراحت ظاهری مشخص، بر اثر اصابت ترکش جان باخت.
ملکپور تأکید میکند که در روزهای جنگ، اولویت کادر درمان نه نگرانیهای شخصی و نه مسائل مالی، بلکه آمادگی برای پذیرش مصدومان و انجام وظیفه حرفهای بود؛ اولویتی که گاهی ساعتها حضور در بیمارستان و دورماندن از خانواده را به همراه داشت.
خبرآنی: ابتدا خودتان را معرفی کنید و از سابقه فعالیت حرفهایتان بگویید. چه شد که پرستاری را انتخاب کردید و در چه بخشهایی سابقه خدمت دارید؟
من زهرا ملکپور هستم و 25 سال سابقه خدمت دارم. در بخش اورژانس و مراقبتهای ویژه کار کردهام و چند سالی هم هست که در حوزه مدیریت بحران فعالیت میکنم. در کنار مسئولیتهای مدیریتی، همچنان فعالیت بالینی دارم و در شرایط مختلف، از جمله جنگ 12روزه و جنگ رمضان، در بیمارستان خدمت کردهام.
طبیعت کار پرستاری بهگونهای است که شما همیشه باید آمادگی مواجهه با شرایط پیشبینینشده را داشته باشید. ممکن است در یک شیفت، شرایط کاملاً عادی باشد، اما در فاصله کوتاهی با تعداد زیادی بیمار یا مصدوم مواجه شوید و لازم باشد در همان لحظات نخست، وضعیت را مدیریت کنید. تجربه کار در اورژانس و بخش مراقبتهای ویژه، بهخصوص در شرایط بحران، اهمیت آمادگی، تصمیمگیری سریع و هماهنگی میان اعضای تیم درمان را بیشتر برای من روشن کرده است.
خبرآنی: شما در بیمارستان فراجا مشغول به کار هستید. انتخاب این محیط درمانی چه تفاوتی با فعالیت در یک بیمارستان عادی برایتان داشت؟
انتخاب من و خانوادهام این بود که در محیطی فعالیت کنم که ضوابط و قوانین مشخصی بر آن حاکم باشد. با توجه به اینکه شغل ما بهگونهای است که ممکن است شبانهروز در بیمارستان حضور داشته باشیم، برای من مهم بود که حدود و چارچوبهای حرفهای و روابط کاری در محیط کار مشخص باشد.
در مجموعه فراجا، ضوابط و مقررات خاصی وجود دارد و موضوعاتی مانند رعایت حدود روابط کاری و ملاحظات فرهنگی و مذهبی مورد توجه است. برای من مهم بود که این چارچوبها در محیطی که قرار است بخش زیادی از زمانم را در آن بگذرانم، رعایت شود. بنابراین، انتخابم صرفاً به نوع بخش درمانی یا شرایط کاری مربوط نبود؛ محیط و ضوابط حاکم بر آن هم برایم اهمیت داشت.
خبرآنی: کار در بیمارستان فراجا از نظر نوع بیماران و مسئولیتهای پرستاری چه تفاوتی با سایر مراکز درمانی دارد؟
بیمارستان ما یک مرکز درمانی وابسته به مجموعه انتظامی است، اما مأموریت اصلی آن، مانند سایر مراکز درمانی، ارائه خدمات باکیفیت و ایمن به بیماران است. مراجعان ما فقط نیروهای پلیس یا نیروهای مسلح نیستند؛ مردم عادی هم برای دریافت خدمات درمانی به این بیمارستان مراجعه میکنند. حتی ممکن است افرادی که در جریان درگیری، نزاع یا سرقت آسیب دیدهاند و متهم هستند نیز به مرکز درمانی منتقل شوند.
این موضوع مسئولیت ما را از جهاتی پیچیدهتر میکند؛ زیرا در کنار مراقبت درمانی، باید ملاحظات حفاظتی را هم در نظر داشته باشیم. ممکن است بیماری که پذیرش میکنیم، فردی باشد که به دلایل حفاظتی محدودیتهایی درباره او وجود دارد یا بیمار دیگری از مسئولان و فرماندهان باشد که مراقبتهای حفاظتی خاص خود را میطلبد. در چنین شرایطی، پرستار باید هم مراقبت بالینی را بهدرستی انجام دهد و هم ضوابط مربوط به حفاظت از اطلاعات و شرایط بیمار را رعایت کند.
این مسئولیت به جایگاه شغلی پرستار بستگی ندارد. چه زمانی که در بخش درمان فعالیت میکنم و چه زمانی که مسئولیتهای نظارتی و مدیریتی دارم، باید این ملاحظات را در نظر بگیرم. ممکن است درباره حضور یک بیمار یا انتقال یک مصدوم، تماسهایی برقرار شود و لازم باشد اطلاعات مربوط به او در چارچوب ضوابط حفظ شود.
با این حال، اصل اساسی همیشه مراقبت از بیمار با هدف بهبود وضعیت اوست. بیمار پیش از هر چیز، یک انسان نیازمند درمان است و جایگاه، سمت یا شرایط پرونده او نباید اصل وظیفه درمانی ما را تحتتأثیر قرار دهد. ما باید همزمان با رعایت ملاحظات حفاظتی، مراقبت مناسب را ارائه کنیم.
خبرآنی: در جنگ 12روزه و جنگ رمضان، برخی مراکز درمانی با محدودیت فعالیت مواجه شدند. وضعیت بیمارستان شما چگونه بود؟ آیا پذیرش بیماران ادامه داشت؟
در هر دو مقطع، بیمارستان ما پذیرش بیماران را ادامه داد و فعالیت درمانی متوقف نشد. در شرایطی که بعضی مراکز با محدودیتهایی مواجه بودند و برخی همکاران در مراکز دیگر محل کار خود را ترک کرده بودند یا فعالیت بخشهایی محدود شده بود، در بیمارستان ما تلاش شد خدمات درمانی ادامه پیدا کند.
ما در هر دو دوره، پذیرش بیمار داشتیم و بخشهای مختلف، از جمله اورژانس و اتاق عمل، فعالیت میکردند. حتی جراحیهای سنگین، از جمله جراحی قلب باز، نیز در برنامه درمانی ما قرار داشت. البته شرایط جنگی، فشار زیادی به بیمارستان و کادر درمان وارد میکرد، اما تلاش ما این بود که تا حد امکان، خدمترسانی ادامه داشته باشد.
در جریان جنگ، خود بیمارستان نیز آسیب دید. پس از حمله، شیشههای شکسته جمعآوری شد و کارکنان تلاش کردند شرایط را برای ادامه فعالیت فراهم کنند. به محض اینکه امکان انجام اقدامات اولیه فراهم میشد، باید دوباره به فکر پذیرش بیماران و مدیریت شرایط میبودیم.

خبرآنی: در روزهای جنگ، بیمارستان فراجا علاوه بر بیماران عادی، مصدومان نیروهای انتظامی و نظامی را هم پذیرش میکرد؟
بله. در جریان درگیریها و حملات، مصدومان متعددی به بیمارستان منتقل میشدند. برخی با آمبولانس میآمدند و برخی نیز با وسایل شخصی خود را به بیمارستان میرساندند. باید همزمان چند موضوع را مدیریت میکردیم؛ هم بیمارانی که در بیمارستان حضور داشتند، هم مصدومان جدیدی که به ما مراجعه میکردند و هم نیروهایی که لازم بود از مراکز دیگر به بیمارستان منتقل شوند.
در چنین شرایطی، تقسیم مناسب نیروها و حفظ آمادگی برای اتفاقات احتمالی اهمیت زیادی داشت.
خبرآنی: شما در روزهای جنگ 12روزه شیفت بودید یا پس از آغاز جنگ به بیمارستان رفتید؟
در روز آغاز جنگ 12روزه، شیفت نبودم و قرار بود صبح روز بعد به بیمارستان بروم. حدود ساعت سه بامداد، صدای انفجارها را شنیدیم و متوجه شدیم شرایط تغییر کرده است. همکاران ما که در حلقه نخست خدمترسانی قرار داشتند، تماس گرفتند و اطلاع دادند که شرایط اضطراری پیش آمده و لازم است آمادگی بیمارستان افزایش پیدا کند.
رئیس بیمارستان هم از همان ساعات اولیه در محل حاضر شده بود. ما حدود ساعت شش صبح به بیمارستان رسیدیم. از همان زمان، آمادگی اورژانس برای پذیرش مصدومان آغاز شد و کمیتههای بحران و اقدامات مربوط به مدیریت شرایط در دستور کار قرار گرفت.
از صبح آن روز، عملاً حضورهای طولانی و شیفتهای فشرده آغاز شد. گاهی 24 ساعت در بیمارستان میماندیم، به خانه میرفتیم و پس از مدت کوتاهی دوباره برمیگشتیم. این روند در روزهای بعد نیز ادامه داشت، زیرا شرایط بهگونهای بود که نمیشد بیمارستان را بدون آمادگی برای پذیرش مصدومان رها کرد.
خبرآنی: در آن روزها چگونه نیروهای بیمارستان را برای مواجهه با حملات احتمالی مدیریت میکردید؟
یکی از موضوعات مهم، این بود که نیروها را بهگونهای سازماندهی کنیم که اگر اتفاقی برای خود بیمارستان افتاد، همه نیروهای ما همزمان در یک محل نباشند و امکان ادامه خدمترسانی وجود داشته باشد. باید مشخص میکردیم چه کسانی در کدام بخش حضور داشته باشند، چه افرادی برای کمک به سایر بخشها آماده باشند و در صورت نیاز، کدام گروهها بتوانند برای انتقال مصدومان یا پشتیبانی از مراکز دیگر اقدام کنند.
این موضوع فقط به نیروهای پرستاری محدود نمیشد. باید ظرفیت بخشهای مختلف و امکان جابهجایی نیروها را در نظر میگرفتیم. در شرایط بحران، اگر همه نیروها در یک نقطه متمرکز باشند و آن محل آسیب ببیند، ممکن است توان ادامه خدمترسانی کاهش پیدا کند. به همین دلیل، تلاش میکردیم ضمن حفظ آمادگی، توزیع نیروها نیز بهدرستی انجام شود.
در عین حال، باید مراقب میبودیم اضطراب و نگرانی ناشی از شرایط، تمرکز همکاران را مختل نکند. طبیعتاً همکاران ما هم انسان هستند و خانواده دارند؛ شنیدن صدای انفجار و احتمال آسیبدیدن بیمارستان برای همه نگرانکننده بود. با این وجود، باید شرایط را مدیریت میکردیم تا تعداد نیروهای حاضر برای رسیدگی به بیماران کافی باشد.
خبرآنی: از روز حمله به بیمارستان در جنگ رمضان برایمان بگویید. آن روز چه اتفاقی افتاد و شما کجا بودید؟
یکی از روزهایی که بهخوبی در خاطرم مانده، روزی در ابتدای جنگ رمضان است که خود بیمارستان مورد حمله قرار گرفت. حدود ساعت 10:30 صبح بود و ما در جلسهای درباره آمادگی و برنامهریزی برای شرایط بحران حضور داشتیم. در حال بررسی این موضوع بودیم که چه اقداماتی باید انجام شود و نیروها چگونه باید سازماندهی شوند که ناگهان صدای انفجار بسیار شدیدی شنیده شد.
بلافاصله شیشههای ساختمان شکست. نمای شیشهای بیمارستان در چند طبقه آسیب جدی دیده بود و شیشهها در بخشهای مختلف، از جمله محوطه و راهروها، ریخته بودند. در آن زمان، حدود 200 بیمار در بیمارستان داشتیم. بیمارستان نیز در دو بخش یا دو مجموعه ساختمانی فعالیت میکرد و بخشهای مختلف، از جمله اتاقهای عمل، فعال بودند.
ما در طبقه اول و در محدوده اداره پرستاری بودیم و در حال برنامهریزی برای شیفتبندی نیروها و مدیریت شرایط بودیم. با شنیدن صدای انفجار، همهچیز در چند لحظه تغییر کرد. سقفهای کاذب فروریخت، شیشهها شکستند و دود و گردوغبار در بعضی راهروها پیچید. شدت صدا و لرزش ساختمان بهگونهای بود که در لحظات نخست، تشخیص دقیق وضعیت برایمان دشوار بود.
بیماران و همراهانشان بهشدت ترسیده بودند. بسیاری از کسانی که توانایی حرکت داشتند، به سمت خروجیها میرفتند تا از ساختمان خارج شوند. برخی از همکاران هم تلاش میکردند از محل دور شوند. این واکنش در شرایطی که انفجار ناگهانی رخ میدهد، طبیعی است؛ زیرا افراد در لحظات نخست بیشتر به دنبال نجات خود هستند و ممکن است نتوانند شرایط را بهدرستی ارزیابی کنند.
ما در اداره پرستاری بودیم و چند نفر از همکاران کنار هم حضور داشتند. تلاش کردیم به یکدیگر یادآوری کنیم که در محل امنتری، در کنار ستونهای اصلی ساختمان، پناه بگیریم و از حرکت شتابزده به سمت خروجیها خودداری کنیم. در آن لحظات، باید علاوه بر حفظ جان خودمان، به وضعیت بیماران و افرادی که توانایی حرکت نداشتند هم فکر میکردیم.
خبرآنی: پس از انفجار، نخستین اقدام شما و همکارانتان چه بود؟
وقتی شدت اولیه انفجارها کمتر شد، همراه با حدود هفت یا هشت نفر از همکارانمان تصمیم گرفتیم وضعیت طبقات را بررسی کنیم. ما از ساختمان خارج نشدیم؛ به طبقات رفتیم تا ببینیم چه بیمارانی هنوز در بخشها حضور دارند و چه کسانی به کمک نیاز دارند.
درمانگاهها و بخشهایی که مراجعهکنندگان سرپایی داشتند، تا حد زیادی خالی شده بودند؛ زیرا افرادی که امکان حرکت داشتند، از ساختمان خارج شده بودند. اما ما نمیدانستیم در بخشهای بستری چه تعداد بیمار باقی ماندهاند و وضعیت بیماران بدحال چگونه است.
وقتی وارد طبقات شدیم، با صحنه دشواری روبهرو شدیم. در راهروها شیشههای شکسته ریخته بود و بخشهایی از سقفهای کاذب فرو افتاده بود. برخی بیماران بدون کفش یا دمپایی و با همان لباس بیمارستان، در حال حرکت به سمت خروجیها بودند. عدهای نیز به دلیل ترس و سردرگمی، نمیدانستند باید چه کاری انجام دهند.
چند دقیقه نخست، با صداهای انفجار و نگرانی از ادامه حمله همراه بود. پس از آن، تلاش کردیم وضعیت بیماران بستری را بررسی کنیم و بهویژه به سراغ بیمارانی برویم که در بخشهای ویژه بستری بودند و نمیتوانستند بهتنهایی حرکت کنند.
در بخشهای ویژه، بیمارانی داشتیم که سطح هوشیاری مناسبی نداشتند یا به دستگاههای کمکتنفسی و تجهیزات درمانی متصل بودند. انتقال این بیماران بسیار دشوارتر بود؛ زیرا نمیشد مانند بیماری که هوشیار است و توانایی راهرفتن دارد، آنها را بهسرعت جابهجا کرد. باید تجهیزات و وضعیت جسمانیشان را در نظر میگرفتیم و با کمک همکاران، آنها را به محل امنتری منتقل میکردیم.
از سوی دیگر، احتمال میدادیم ساختمان دوباره هدف حمله قرار بگیرد. بنابراین، نمیتوانستیم صرفاً منتظر بمانیم تا شرایط کاملاً عادی شود. باید در همان وضعیت، درباره نحوه انتقال بیماران تصمیم میگرفتیم.

خبرآنی: با توجه به اینکه آسانسورها قابل استفاده نبودند، بیماران بدحال را چگونه از طبقات خارج کردید؟
یکی از مشکلات جدی ما همین موضوع بود. پس از آسیبدیدن ساختمان، امکان استفاده از آسانسور وجود نداشت و باید بیماران را از راهپلهها جابهجا میکردیم. در شرایط عادی، برای انتقال بیماران از طبقات، تجهیزات مخصوصی وجود دارد که به کمک آنها میتوان بیمار را با ایمنی بیشتری از پلهها پایین آورد؛ اما امکانات ما برای چنین شرایطی محدود بود.
برخی از بیماران بهقدری بدحال بودند که نمیتوانستند خودشان حرکت کنند. برای انتقال آنها، به کمک تعداد بیشتری از همکاران نیاز داشتیم. در مواردی، با استفاده از پتو و به کمک چند نفر، بیمار را از طبقات پایین میآوردیم. حتی برای انتقال بعضی بیماران از طبقات سوم و چهارم، به کمک چند نفر از نیروهای مرد نیاز داشتیم تا بتوانیم آنها را با احتیاط جابهجا کنیم.
در میان بیماران، افراد بستری در بخشهای ارتوپدی، جراحی و بخشهای ویژه حضور داشتند. نمیشد همه را با یک روش منتقل کرد؛ شرایط هر بیمار متفاوت بود و باید متناسب با وضعیت او تصمیم میگرفتیم.
از طرف دیگر، بسیاری از همراهان بیمارستان را ترک کرده بودند و بعضی از افراد نیز بیرون ساختمان مانده بودند و حاضر نبودند دوباره وارد شوند. در چنین شرایطی، از همکاران و افرادی که امکان کمک داشتند درخواست میکردیم برای انتقال بیماران به ما کمک کنند.
تا بعدازظهر، بخش زیادی از زمان ما صرف جمعآوری شیشههای شکسته، ساماندهی بیماران و تخلیه طبقات شده بود. با وجود محدودیت تجهیزات، تلاش کردیم بیمارانی را که امکان حرکت نداشتند، از محلهای آسیبدیده خارج کنیم و شرایط امنتری برای ادامه مراقبت فراهم شود.
خبرآنی: در جریان این حمله، با توجه به حجم شیشههای شکسته و ریزش سقفها، آیا بیماری یا همکاری آسیب دید؟
چیزی که هنوز هم وقتی به آن فکر میکنم برایم عجیب است، این است که با وجود حجم بسیار زیاد شیشههای شکسته و ریزش سقفهای کاذب، خوشبختانه بیماران و همکاران ما از این بابت آسیب ندیدند.
نمای شیشهای چند طبقه ساختمان کاملاً آسیب دیده بود و شیشهها در محوطه و راهروها ریخته بودند. در بعضی مسیرها، بهویژه اطراف راهروهای منتهی به بخش فیزیوتراپی، مقدار زیادی شیشه روی زمین وجود داشت. با این حال، به لطف خدا توانستیم شرایط را مدیریت کنیم و در جریان این ریزشها، کسی از بیماران و همکاران آسیب ندید.
گاهی یک تکه کاغذ هم میتواند دست انسان را ببرد؛ حالا تصور کنید چه حجم زیادی از شیشه در ساختمان شکسته و روی زمین ریخته بود. وقتی امروز به آن روز فکر میکنیم، واقعاً احساس میکنیم که این اتفاق برای ما معجزهآسا بود.
خبرآنی: آیا در آن روز، جراحیهایی که در بیمارستان در حال انجام بود نیز متوقف شد؟
بله. با توجه به شرایطی که پیش آمده بود، برخی جراحیها برای مدتی متوقف شدند. من خودم شاهد یکی از این موارد بودم؛ بیماری برای جراحی زانو به اتاق عمل منتقل شده بود و عمل آغاز شده بود، اما با وقوع حمله، جراحی حدود یک ساعت متوقف شد. بیمار بیهوش بود و جراحی به مرحلهای رسیده بود که امکان رهاکردن وضعیت او وجود نداشت.
پزشکان و اعضای تیم جراحی نیز در همان شرایط تلاش کردند در محل امنی پناه بگیرند تا خطر اولیه کاهش پیدا کند. بعد از آن، دوباره به اتاق عمل برگشتند تا وضعیت بیمار را سامان دهند و اقدامات لازم را انجام دهند.
بیمار دیگری هم داشتیم که تحت عمل جراحی قلب باز بود. آن جراحی نیز در ابتدا برای مدتی متوقف شد، اما پس از بازگشت تیم درمان و فراهمشدن شرایط لازم، ادامه پیدا کرد. با وجود اضطراب و فشار روانی ناشی از حمله، پزشکان و اعضای تیم درمان تلاش کردند جراحیها را به پایان برسانند و بیماران را در وضعیت مناسبی نگه دارند.
در همان شرایط، مسئله انتقال برخی بیماران به مراکز درمانی دیگر هم مطرح شد. با بیمارستانهای دیگر هماهنگی صورت گرفت و آن مراکز برای پذیرش تعدادی از بیماران اعلام آمادگی کرد. در نهایت، حدود 20 تا 25 بیمار را با آمبولانسهای خودمان به آن بیمارستان منتقل کردیم.
در واقع، همزمان با انتقال بیماران خودمان، باید برای مصدومانی که از نقاط دیگر به بیمارستان مراجعه میکردند نیز آمادگی میداشتیم. این شرایط نیازمند هماهنگی مداوم، تقسیم نیروها و تصمیمگیری سریع بود.
خبرآنی: در آن روزها برخی افراد درباره حضور بیماران عادی در بیمارستان فراجا صحبتهایی مطرح میکردند. آیا در زمان حمله، مردم عادی هم در بیمارستان حضور داشتند؟
بله، مردم عادی هم در بیمارستان حضور داشتند. همانطور که گفتم، بیمارستان ما فقط به نیروهای انتظامی و نظامی خدمات ارائه نمیکند. بسیاری از مراجعان ما شهروندان عادی هستند که برای دریافت خدمات درمانی مراجعه میکنند.
بیمارستان امکاناتی مانند سیتیاسکن، خدمات قلبی و آزمایشگاه مجهز دارد و به همین دلیل، مردم عادی نیز برای درمان به آن مراجعه میکنند. بخش مهمی از مراجعان ما افرادی هستند که از بیمههای عمومی استفاده میکنند و برای درمان بیماریهای مختلف به بیمارستان میآیند.
بنابراین، اینکه یک بیمارستان وابسته به مجموعه نظامی یا انتظامی باشد، به این معنا نیست که همه افراد حاضر در آن نظامی هستند یا فقط به نیروهای مسلح خدمات داده میشود. در زمان حمله نیز بیماران عادی، همراهان آنها و کارکنان درمانی در بیمارستان حضور داشتند.
از نظر من، بیمارستان محل ارائه خدمات بهداشتی و درمانی است و مأموریت اصلی آن، مراقبت از بیمار است. بیمار ممکن است نظامی باشد، شهروند عادی باشد یا در شرایط دیگری به مرکز درمانی منتقل شده باشد؛ اما در لحظهای که به درمان نیاز دارد، یک بیمار است و باید خدمات درمانی دریافت کند.
خبرآنی: از نظر شما، حمله به مراکز درمانی چه پیامدهایی برای بیماران و کادر درمان دارد؟
بیمارستانها و مراکز درمانی باید از امنیت لازم برخوردار باشند؛ همانطور که مدارس، مهدکودکها، دانشگاهها و کتابخانهها از جمله مکانهایی هستند که مردم برای دریافت خدمات عمومی و اجتماعی به آنها مراجعه میکنند. این مراکز محل حضور افراد عادی و غیرنظامی هستند و باید بتوانند بدون نگرانی از حمله، به فعالیت خود ادامه دهند.
در بیمارستان، بسیاری از بیماران توانایی حرکت ندارند. برخی به دستگاههای مختلف متصل هستند، برخی بهتازگی جراحی شدهاند و برخی دیگر به دلیل شرایط جسمانی، حتی نمیتوانند از تخت خود بلند شوند. این افراد در زمان حمله امکان آن را ندارند که مانند یک فرد سالم، بهسرعت محل را ترک کنند و خودشان را نجات دهند.
به همین دلیل، حمله به مراکز درمانی، علاوه بر آسیب به ساختمان و تجهیزات، جان بیمارانی را تهدید میکند که اساساً برای دریافت کمک و درمان در آنجا حضور دارند. از نظر من، چنین اقدامی هم از نظر انسانی و هم از نظر منطقی قابل دفاع نیست؛ زیرا بیمارستان باید محل درمان و نجات جان انسانها باشد، نه جایی که بیماران در آن با خطر بیشتری مواجه شوند.
خبرآنی: با وجود چنین شرایطی، آیا هیچوقت به این فکر کردید که کار را رها کنید، به خانه بروید و مدتی در کنار خانوادهتان باشید؟
نه، واقعاً چنین فکری نداشتم. در آن روزها، با توجه به مسئولیتهایی که داشتم، گاهی مجبور بودم ساعتهای بسیار طولانی در بیمارستان بمانم. ممکن بود صبح برای انجام برنامههای روزانه و مدیریت شرایط به بیمارستان بیایم و تا شب یا حتی روز بعد درگیر کار باشم.
بعضی روزها بیش از 24 ساعت در بیمارستان میماندم و در مواردی، این زمان به حدود 30 ساعت یا بیشتر هم میرسید. در کنار فعالیت بالینی، باید وضعیت نیروها، آمادگی بخشها، برنامهریزی برای پذیرش مصدومان و مسائل مربوط به مدیریت بحران را هم پیگیری میکردم.
وقتی حجم کار زیاد است، فرصت چندانی برای فکرکردن به خستگی خودتان ندارید. باید به این فکر کنید که بیمار بعدی چه زمانی میرسد، چه تعداد نیرو در بخشها حضور دارند و آیا امکانات لازم برای رسیدگی به مصدومان فراهم است یا خیر. به همین دلیل، در آن روزها واقعاً به این فکر نمیکردم که کار را رها کنم و به خانه بروم.
خانواده شما از حضورتان در بیمارستان و شرایط جنگی نگران نبودند؟ با توجه به اینکه ساعتهای طولانی از خانه دور بودید، چگونه با آنها در ارتباط میماندید؟
نگرانی خانواده همیشه وجود داشت. همسرم و پسرم میدانستند که من در بیمارستان هستم و با توجه به شرایط، طبیعتاً نگران بودند. آنها هم در تهران بودند و در روزهای جنگ، مانند بسیاری از خانوادهها، با صدای انفجارها و نگرانی از اتفاقات احتمالی روبهرو میشدند.
گاهی اوقات به دلیل حجم کار، حتی نمیتوانستم به تماسهای تلفنی پاسخ بدهم. تلفن همراهم معمولاً در دسترسم بود، اما تمام تمرکزم روی کار بیمارستان قرار داشت. وقتی صدای انفجار میآمد یا احتمال ورود مصدومان وجود داشت، نخستین فکری که به ذهنم میرسید این نبود که با خانواده تماس بگیرم؛ بلکه به این فکر میکردم که آیا بیمارستان برای پذیرش مصدومان آماده است یا نه، کدام بخشها باید آماده شوند و آیا لازم است نیروها یا آمبولانسها را به محل دیگری اعزام کنیم.
اگر فرصتی پیدا میکردم، در حد یک پیام کوتاه به خانواده اطلاع میدادم که حالم خوب است. گاهی همین اندازه فرصت داشتیم که از سلامت یکدیگر مطلع شویم. تماسهای طولانی و صحبتکردن درباره شرایط، معمولاً امکانپذیر نبود.
از طرف دیگر، کار ما فقط به لحظه پذیرش مصدوم ختم نمیشد. بعد از آن باید وضعیت بیمار را پیگیری میکردیم، اطلاعات لازم را ثبت میکردیم و در مواردی پاسخگوی خانوادههایی میشدیم که نمیدانستند عزیزشان کجاست یا چه وضعیتی دارد. گاهی ساعتها پس از یک انفجار، همچنان درگیر پیگیری وضعیت بیماران و پاسخگویی به تماسها بودیم.
در چنین شرایطی، گذر زمان را هم متوجه نمیشوید. وقتی حجم کار کمتر میشد و فرصتی به دست میآمد، تازه به یاد خانواده میافتادیم و تلاش میکردیم با آنها تماس بگیریم. من فکر میکنم خداوند به خانوادههای ما هم آرامش میدهد تا بتوانند این شرایط را تحمل کنند؛ چون نگرانی برای جان انسانها و عزیزانشان، دغدغهای است که همه آن را درک میکنند.

خبرآنی: با این حجم از مسئولیت، خستگی و دوری از خانواده، آیا به مسائل مالی، پاداش یا مزایایی که ممکن بود به نیروهای حاضر در جنگ تعلق بگیرد، فکر میکردید؟
دستکم برای من، مسائل مالی هیچوقت ملاک اصلی انجام وظیفه نبوده است؛ بهخصوص در همان روزهای جنگ. شرایط اقتصادی و اجتماعی افراد با یکدیگر متفاوت است و نمیتوان درباره همه همکاران یکسان صحبت کرد، اما من در آن مقطع اصلاً به این فکر نمیکردم که قرار است چه مبلغی دریافت کنم یا چه مزایایی در نظر گرفته شود.
وقتی با چنین بحرانی روبهرو میشوید، وظیفه حرفهای شما در اولویت قرار میگیرد. ما با بیمارانی مواجه بودیم که نیاز به کمک داشتند و باید به آنها رسیدگی میکردیم. از نیروهای درمانی و همکاران بخشهای مختلف گرفته تا کارکنانی که در خدمات و آشپزخانه فعالیت میکردند، هرکسی به اندازه توان و مسئولیت خود تلاش میکرد کار بیمارستان ادامه پیدا کند. حتی همکارانی بودند که برای تأمین غذای بیماران و انجام کارهای روزمره بیمارستان تلاش میکردند.
در آن شرایط، موضوع اصلی این نبود که چه کسی چه پاداشی میگیرد؛ همه تلاش میکردند بیمارستان بتواند به کارش ادامه دهد و بیماران خدمات موردنیازشان را دریافت کنند. وقتی جان انسانها در میان است، مسئولیت حرفهای معنای پررنگتری پیدا میکند و دیگر مسائل در اولویت نخست قرار نمیگیرند.
خبرآنی: در طول جنگ 12روزه، آیا بیماری داشتید که خودتان در روند درمانش حضور داشته باشید و با وجود تلاش کادر درمان، جان خود را از دست بدهد؟
بله، یکی از خاطراتی که از جنگ 12روزه برای من بسیار ماندگار شده، مربوط به یک زن جوان است که در جریان حمله به محدودهای در نزدیکی بیمارستان به اورژانس منتقل شد.
آن روز در اورژانس بودیم که این خانم جوان را آوردند. در نگاه نخست، جراحت ظاهری مشخصی نداشت. سر و صورتش سالم به نظر میرسید و شکستگی یا خونریزی آشکاری دیده نمیشد. او بیهوش بود و افرادی که در محل حضور داشتند، کمک کرده بودند تا به بیمارستان منتقل شود.
در چنین شرایطی، نخستین اقدام ما ارزیابی وضعیت بیمار است؛ باید وضعیت هوشیاری، تنفس و علائم حیاتی را بررسی کنیم و ببینیم چه اتفاقی برای او افتاده است. وقتی نبض او را بررسی کردیم، بسیار ضعیف بود و وضعیت تنفسیاش نیز رو به وخامت میرفت. بلافاصله اقدامات اولیه و احیا انجام شد.
در همان بررسیها متوجه شدیم که بخشی از لباس او خیس شده است. چون لباسش تیره بود، تشخیص میزان خونریزی از روی ظاهر لباس آسان نبود. وقتی دقیقتر بررسی کردیم، متوجه پارگی کوچکی در قسمت ران پا شدیم. زخم از بیرون بسیار کوچک به نظر میرسید، اما ترکش به ناحیه شریان اصلی ران، در محدوده فمور، آسیب زده بود و خونریزی شدیدی ایجاد کرده بود.
این اتفاق نشان میداد که همیشه شدت جراحت را نمیتوان از ظاهر زخم تشخیص داد. ممکن است فردی از بیرون آسیب چندانی نداشته باشد، اما یک آسیب داخلی یا صدمه به رگ اصلی، وضعیت او را در مدت کوتاهی بحرانی کند.
برای این خانم اقدامات درمانی اولیه و احیا انجام شد و تلاش کردیم وضعیتش را تثبیت کنیم. اما با توجه به عمق آسیب و محل اصابت ترکش، لازم بود هرچه سریعتر به اتاق عمل منتقل شود تا امکان بررسی دقیقتر و کنترل خونریزی فراهم شود.
با وجود تمام تلاشها، وضعیت او بهشدت بحرانی بود. علائم حیاتیاش بهتدریج افت میکرد و خونریزی بسیار شدید بود. او را به اتاق عمل منتقل کردند، اما متأسفانه با وجود تلاش تیم درمان، این زن جوان جان خود را از دست داد.
خبرآنی: چه چیزی در این اتفاق بیش از همه در خاطرتان مانده است؟
چیزی که این اتفاق را برای من بسیار تلخ کرد، ظاهر عادی آن خانم و شرایطی بود که پیش از حادثه داشت. او یک زن جوان بود که برای انجام یک کار اداری از خانه خارج شده بود. نظامی نبود و ظاهراً در یک روز عادی، مشغول انجام کارهای خودش بود؛ اما در جریان حمله، بر اثر اصابت ترکش دچار آسیب شدیدی شد.
وقتی او را به اتاق عمل منتقل کردند، وسایل شخصیاش هم همراهش بود. پس از مدتی، برادرش به اورژانس مراجعه کرد. او به دنبال خواهرش میگشت و مشخصاتی از او میداد تا ببیند آیا چنین بیماری به بیمارستان منتقل شده است یا نه.
اورژانس شلوغ بود و افراد زیادی برای پیگیری وضعیت مجروحان مراجعه میکردند. برادر آن خانم هم تلاش میکرد از میان بیماران، خواهرش را پیدا کند. او از ظاهر و پوشش خواهرش میگفت و توضیح میداد که در محدودهای که مورد حمله قرار گرفته، حضور داشته است.
در چنین شرایطی، گفتن خبر فوت یک عزیز به خانوادهاش بسیار دشوار است. بهویژه وقتی فرد جوان باشد و خانواده تا لحظه آخر امیدوار باشد که او را پیدا کند و به خانه برگرداند. برای ما هم شرایط سختی بود؛ زیرا میدانستیم این فرد با چه امیدی به بیمارستان آمده و خانوادهاش چقدر نگران او هستند.
آن خانم در ظاهر جراحت بزرگی نداشت، اما یک ترکش کوچک به محل حساسی اصابت کرده بود و همین آسیب، خونریزی شدیدی ایجاد کرده بود. این خاطره همیشه در ذهنم مانده است؛ چون نشان میدهد در جنگ، حتی کسانی که هیچ نقشی در درگیری ندارند و فقط برای انجام کارهای روزمره از خانه خارج شدهاند، ممکن است در معرض آسیب قرار بگیرند.
خبرآنی: اگر بخواهید تجربه حضور در جنگ 12روزه و جنگ رمضان را در یک جمله بیان کنید، مهمترین چیزی که از این تجربه برای شما باقی مانده، چیست؟
برای من، مهمترین موضوع این است که انسان در هر جایگاهی که قرار دارد، باید مسئولیت خودش را در قبال مردم و جامعه انجام دهد. در روزهای جنگ، ما بهعنوان کادر درمان وظیفه داشتیم از جان بیماران مراقبت کنیم و اجازه ندهیم شرایط بحرانی، اصل مأموریت درمانی ما را تحتتأثیر قرار دهد.
مشکلات و نگرانیها همیشه وجود دارند و ممکن است افراد در شرایط عادی، دغدغههای مختلفی داشته باشند؛ اما زمانی که با بحرانی مانند جنگ روبهرو میشویم، وظیفه حرفهای ما اهمیت بیشتری پیدا میکند. برای من، اولویت این بود که بتوانیم از بیماران مراقبت کنیم، به مجروحان رسیدگی کنیم و در حد توان، از جان انسانها محافظت کنیم.
خبرآنی: در پایان، اگر پیامی برای مردم ایران داشته باشید، چه میگویید؟
من پیش از هر چیز، خودم را یک ایرانی میدانم و معتقدم همه ما در قبال جامعه، مردم و کشورمان مسئولیت داریم. باید بتوانیم از جامعه خودمان و مردممان دفاع کنیم و در هر جایگاهی که هستیم، وظیفهمان را بهدرستی انجام دهیم.
ممکن است هرکدام از ما در یک حرفه متفاوت فعالیت کنیم؛ یکی پرستار باشد، دیگری پزشک، فردی در بخش خدمات کار کند یا در جایگاه دیگری مسئولیتی داشته باشد. اما در نهایت، همه ما عضوی از یک جامعه هستیم و باید برای حفظ آرامش و امنیت آن تلاش کنیم.
از نظر من، دفاع از کشور و خدمت به مردم باید در اولویت باشد. این موضوع به معنای نادیدهگرفتن مشکلات نیست؛ مشکلات در زندگی همه ما وجود دارند، اما نباید باعث شوند مسئولیت اصلی خودمان را فراموش کنیم.
اگر قرار باشد میان آسایش شخصی و انجام وظیفه در قبال مردم و کشور انتخابی داشته باشم، در شرایطی که جان مردم و امنیت کشور مطرح باشد، دفاع از کشور و انجام وظیفه را در اولویت قرار میدهم. این مسئولیتی است که هرکدام از ما متناسب با حرفه و جایگاه خود بر عهده داریم و امیدوارم بتوانیم در هر شرایطی به آن پایبند بمانیم.
انتهای پیام/






