استراتژی ایران و تغییر شکل منطقه در خلاف جهت پروژه آمریکا و اسرائیل

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری خبر آنی، در ادامه تحلیل‌های منطقه‌ای و بین‌المللی از تحولات مربوط به جنگ در منطقه، وب سایت لبنانی النشره در سرمقاله خود به بررسی عوامل شکست آمریکا در تسلیم کردن ایران پرداخته و نوشت: برای اولین بار از زمان آغاز جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در 28 فوریه، به نظر می‌رسد که جنگ از منطق «حمله قاطع» به یک جنگ پیچیده‌تر تبدیل شده است: چه کسی می‌تواند درد را برای زمان طولانی‌تری تحمل کند؟

آمریکا روی این موضوع شرط‌بندی کرده که گسترش جنگ اقتصادی توانایی تهران برای مقاومت را از بین می‌برد، در حالی که ایران بر این باور است که ادامه جنگ، هزینه‌های آن را برای آمریکا و متحدانش تا جایی افزایش می‌دهد که احتمال تسلیم آمریکا و خروج آن از جنگ بیشتر می‌شود.

محاسبات غلط آمریکا برای تسلیم کردن ایران

در میان این معادلات، جنگ وارد هفتمین ماه خود شده، در حالی که آمریکا و اسرائیل در ابتدا مدعی بودند این یک جنگ کوتاه خواهد بود و آنها می‌توانند اهداف خود را ظرف چند هفته محقق کنند.

اما سوالی که اکنون در کل صحنه منطقه مطرح می‌شود، این نیست که آیا ایران تسلیم خواهد شد، بلکه این است که آیا آمریکا می‌تواند قبل از اینکه خودش تسلیم شود، ایران را وادار به تسلیم کند؟

برای پاسخ به این سوال باید چند نکته را بررسی کنیم. در اینجا این فرض که جمهوری اسلامی ایران به دلیل تحریم‌های اقتصادی شدید آمریکا تسلیم خواهد شد، یک ساده‌انگاری بیش از حد است. بله، تحریم‌های فعلی بسیار شدیدتر از تحریم‌های قبلی هستند، اما فشار اقتصادی یک چیز است و تبدیل آن به تسلیم سیاسی چیز دیگری.

انکار اینکه تحریم‌های آمریکا تاثیری بر اقتصاد ایران ندارد، ممکن نیست و کاملاً روشن است که این تحریم‌ها فشار زیادی بر اقتصاد و جامعه ایران وارد می‌کند اما از سوی دیگر، ایران کشوری نیست که برای اولین بار با تحریم‌ها روبرو می‌شود.

از بیش از 40 سال گذشته، ایران تجربه گسترده‌ای در مقابله با تحریم‌ها داشته، البته نه به این معنا که ایران به تحریم‌ها عادت کرده است، بلکه این کشور مدیریت تحریم‌ها را آموخته است.

در اینجا ایران در کنار قدرت نظامی خود روی عامل زمان شرط‌بندی می‌کند. نظام ایران برای موفقیت لزوماً نیازی به پیروزی نظامی بر آمریکا ندارد و کافی است که مانع رسیدن واشنگتن به اهداف سیاسی خود در جنگ شود، انسجام دولت را حفظ کند، از قدرت نظامی خود محافظت نماید و هرگونه تشدید تنش نظامی از سوی آمریکا را برای این کشور پرهزینه کند، سپس منتظر لحظه‌ای بماند که واشنگتن آماده امتیاز دهی در مذاکرات است.

معادله هوشمندانه ایران در به دام انداختن آمریکا و پرهزینه کردن جنگ

اینجاست که اهمیت تنگه‌های دریایی، به ویژه تنگه هرمز، آشکار می‌شود. ایران با موفقیت، جغرافیا را به ابزاری برای چانه‌زنی تبدیل کرده است؛ اختلال در کشتیرانی، بحران گسترده‌تری را ایجاد کرده که بر قیمت انرژی، بیمه و حمل و نقل تأثیر می‌گذارد، در حالی که بازگشایی تنگه همچنان منوط به شرایط سیاسی متقابل است.

ایران به آمریکایی‌ها نمی‌گوید که می‌تواند جهان را تعطیل کند، بلکه چیزی ظریف‌تر می‌گوید: من می‌توانم هزینه محاصره علیه خودم را برای دیگران بیشتر کنم.

گرفتار شدن آمریکا در تله جنگ با ایران به چه معناست؟

در این میان، مشکل بزرگی که طرف آمریکایی با آن مواجه شده، این است که این جنگ دیگر شبیه سناریوی اولیه‌ای که ایالات متحده در ابتدا ترسیم کرده بود نیست. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا پیش از این درباره یک جنگ کوتاه صحبت می‌کرد، اما اکنون جنگ وارد هفتمین ماه خود شده و ادامه حضور نظامی آمریکا در منطقه تبدیل به بار سنگینی برای این کشور شده است.

در این وضعیت، حتی خود آمریکایی‌ها بارها اذعان کرده‌اند که واشنگتن در تله جنگ با ایران گرفتار شده است، اما این گرفتاری به چه معناست؟ شاید واشنگتن از نظر نظامی در جنگ با ایران گیر نکرده باشد و بتواند از برتری هوایی و دریایی خود برای انجام حملات عمیق استفاده کند، اما از نظر سیاسی و راهبردی کاملاً در مخمصه گرفتار شده و هنوز راهی برای تبدیل برتری نظامی خود به یک نتیجه سیاسی قطعی پیدا نکرده است.

بنابراین آمریکا می‌تواند به تاسیسات نظامی و غیرنظامی ایران حمله کند، اما نمی‌تواند صرفاً از طریق برتری هوایی، نظامی را در ایران ایجاد کند که تابع دستورات و شرایط واشنگتن باشد و حتی ، ممکن است عکس این اتفاق بیفتد.

هر چقدر که حملات آمریکا شدیدتر شود، احتمال امتیازگیری از ایران در هر مذاکره‌ای تضعیف می‌شود و مقامات این کشور در حفظ اراده خود مصمم‌تر می‌گردند.

علاوه بر آن، به ویژه بعد از جنگ اخیر، هیچکس نمی‌تواند قدرت نظامی ایران را انکار کند. این کشور یکی از بزرگترین و متنوع‌ترین زرادخانه‌های موشکی در منطقه را در کنار قابلیت‌های پهپادی قابل توجه در اختیار دارد و همزمان با آن، شبکه‌ای از شرکا و متحدان مسلح را در عراق، یمن، لبنان و کشورهای دیگر حفظ می‌کند.

در اینجا، باید مراقب باشیم که فرض نکنیم متحدان ایران به عنوان یک ارتش واحد ایرانی تحت کنترل تهران عمل می‌کنند؛ زیرا این رابطه بسیار پیچیده‌تر است و هر یک از متحدان ایران در محور مقاومت پویایی خاص خود را دارد و آنها می‌توانند به شکل مستقل، درگیری با آمریکا و اسرائیل را گسترش دهند.

به عنوان مثال، گروه‌های متحد ایران در عراق می‌توانند حضور نظامی واشنگتن در این کشور را برای آمریکا پرهزینه کنند و آن را تحت فشار قرار دهند، یا در یمن، جنبش انصارالله می‌تواند بر خطوط کشتیرانی تاثیر بگذارد و در لبنان هم حزب الله همچنان یک عامل بازدارنده مهم مقابل اسرائیل است.

سرگیجه آمریکایی‌ها در تقلیل مداوم اهداف جنگ مقابل ایران

در ابتدا هدف اعلام شده آمریکا، برچیدن برنامه هسته‌ای و موشکی ایران بود که ایالات متحده و اسرائیل را تهدید می‌کند. بعداً، این لفاظی‌ها گسترش یافت و شامل فشار اقتصادی با هدف مجبور کردن تهران به دادن امتیازات گسترده‌تر شد. امروز، به نظر می‌رسد واشنگتن می‌خواهد هر دو را با هم ترکیب کند: تضعیف نظامی ایران تا جایی که شرایط مذاکره دشوارتر شود، و خفه کردن اقتصادی آن تا جایی که مذاکره به یک ضرورت تبدیل شود.

اما مشکل این استراتژی در همین جا نهفته است. اگر هدف صرفاً گرفتن امتیاز باشد، فشار ممکن است موفق شود. اما اگر هدف تغییر اساسی رفتار نظام ایران و یا سرنگونی آن باشد، معادله آمریکا کارساز نیست؛ زیرا فشار اقتصادی شاید بتواند یک دولت را تضعیف کند اما تضمینی برای تسلیم آن نیست، به ویژه اینکه تهدیدات خارجی همواره اتحاد داخلی را تقویت می‌کند و ایرانی‌ها خیلی خوب در جنگ، این را به نمایش گذاشته‌اند.

آمریکا و اسرائیل در آستانه انتخابات/ دست و پا زدن ترامپ و نتانیاهو برای فرار از شکست

انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده در سوم نوامبر برگزار خواهد شد و تمام کرسی‌های مجلس نمایندگان و یک سوم سنا به رقابت گذاشته خواهند شد. در فضای سیاسی فعلی ایالات متحده، جنگ با ایران دیگر یک مسئله سیاست خارجی به دور از دغدغه‌های رأی‌دهندگان آمریکایی نیست، زیرا این جنگ بر قیمت سوخت، تورم و هزینه‌های زندگی تأثیر گذاشته است.

در همین زمینه، نظرسنجی‌های اخیر بیانگر کاهش قابل توجه حمایت عمومی آمریکایی‌ها از جنگ با ایران و همچنین کاهش قابل توجه محبوبیت ترامپ است؛ وضعیتی که معادله را تغییر می‌دهد.

ترامپ در این وضعیت نیاز به یک تصویر هرچند جعلی از پیروزی دارد و بنابراین هدف آن در مرحله بعدی ممکن است تسلیم کردن ایران نباشد، بلکه رسیدن به توافقی باشد که ترامپ بتواند از آن به عنوان سند پیروزی استفاده کند. در اینجا، تفاوت بین جنگ و توافق ممکن است کمتر از آن چیزی باشد که به نظر می‌رسد.

از سوی دیگر، اسرائیل هم از این محاسبات مستثنی نیست و انتخابات این رژیم قرار است در 27 اکتبر 2026 تنها چند روز قبل از انتخابات ایالات متحده برگزار شود؛ جایی که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم اشغالگر با یک نبرد سیاسی واقعی روبروست و تحولات نشان می‌دهد احتمال شکست او کم نیست.

بنابراین، دستیابی به چیزی در مورد مسئله ایران برای نتانیاهو به همان اندازه که برای ترامپ مهم است، اهمیت دارد. اما خود نتانیاهو هم می‌داند که سرنگونی نظام ایران هدفی دور از دسترس است و باید یک دستاورد دیگر به اسرائیلی‌ها ارائه کند.

بنابراین ویژگی‌های مرحله بعدی، با تلاش‌های ترامپ و نتانیاهو برای پیدا کردن یک تصویر پیروزی ساختگی مشخص می‌شود.

اما در سطح مذاکرات، ایران ممکن است مانند آمریکا امتیازاتی بدهد اما تسلیم چیز کاملاً متفاوتی است. نظام ایران می‌تواند بدون اعلام شکست، ترتیباتی را در مورد تحریم‌ها، ناوبری یا برخی مسائل هسته‌ای و موشکی بپذیرد.

گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد که هرگونه مذاکره بین ایالات متحده و ایران، علیرغم تلاش‌های میانجیگرانه قطر، عمان و پاکستان، همچنان متوقف مانده است. مسائل تنگه هرمز، تحریم‌ها و پایان دادن به جنگ در لبنان همچنان پیش‌نیازهای درک گسترده‌تر هستند.

تغییر شکل منطقه در خلاف جهت پروژه آمریکایی-صهیونیستی

اما خسارات و تلفات جنگ صرفاً محدود به ایران، آمریکا و اسرائیل نیست، بلکه کل منطقه و حتی جهان بهای آن را می‌پردازد.

کشورهای خلیج فارس، چه بخواهند و چه نخواهند، درگیر این جنگ شده‌اند. تنگه هرمز صرفاً یک ابزار چانه‌زنی ایران و آمریکا نیست؛ بلکه یک شریان حیاتی اقتصادی جهانی است. حملات اخیر به تانکرهای نفتی نشان می‌دهد که ادامه جنگ، هزینه مستقیمی برای کشورهای منطقه و همچنین بازارهای انرژی، بیمه و حمل و نقل دارد.

علاوه بر آن، درگیری‌های نظامی در سراسر منطقه ادامه دارد و تداوم این جنگ می‌تواند «خاورمیانه» جدیدی ایجاد کند، اما نه لزوماً خاورمیانه‌ای که آمریکا و اسرائیل می‌خواهند.

بنابراین ما ممکن است در مرحله بعدی شاهد منطقه‌ای باشیم که به شدت مسلح‌تر، نسبت به ضمانت‌های آمریکا بدبین‌تر و تمایل بیشتری به تنوع‌بخشی به مشارکت‌های امنیتی خود دارد. در واقع، برخی از کشورهای خلیج فارس در حال حاضر شروع به بازنگری در ترتیبات امنیتی خود کرده‌اند، در حالی که همزمان به دنبال کانال‌های جدیدی برای تعامل با ایران و سایر قدرت‌های بین‌المللی هستند.

در این شرایط نمی‌توان انتظار داشت که هیچ طرفی به معنای سنتی از این جنگ پیروز بیرون بیاید. ایالات متحده می‌تواند اقتصاد ایران را تضعیف کند و ایران می‌تواند هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی جنگ را افزایش دهد. همچنین اسرائیل شاید بتواند به یک مزیت نظامی دست یابد، اما نمی‌تواند اهدافش را مقابل ایران و در صدر آن تغییر نظام این کشور محقق کند.

به طور کلی معادله به این شکل است که ترامپ به یک راه خروج از باتلاق جنگ با ایران جهت پیروزی در انتخابات میان دوره‌ای نیاز دارد، نتانیاهو باید به یک تصویر پیروزی هرچند ساختگی قبل از انتخابات اسرائیل برسد و در این میان ایران بر ادامه مقاومت تاکید دارد و می‌خواهد مانند دوره قبل، از موضع قدرت وارد هر مذاکره‌ای شود.

در هر جنگ طولانی، لحظه‌ای فرا می‌رسد که پیروزی کامل، از خروج از جنگ بدون پذیرش شکست، اهمیت کمتری پیدا می‌کند. در نهایت نکته مسلم درباره این جنگ بزرگ منطقه‌ای آن است که آغاز کنندگان جنگ یعنی آمریکا و اسرائیل نتوانستند به اهداف تعیین شده خود برسند، اما طبیعتاً از اعتراف به شکست خودداری می‌کنند.

انتهای پیام/

منبع : تسنیم

آخرین خبر ها

پربیننده ترین ها

دوستان ما

گزارش تخلف

همه خبرهای سایت از منابع معتبر تهیه و منتشر می‌شود. در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.