«اینترنشنال‌های فرهنگی» در راهند؛ مسئولان ناظر همچنان نظاره‌گرند؟

به گزارش سرویس‌خبری فرهنگی خبرگزاری خبر آنی، ماجرای «با ضیاء» دیگر به یک جمله جنجالی، یک مهمان بحث‌برانگیز یا یک کلیپ وایرال‌شده محدود نمی‌شود؛ مجموعه اتفاقاتی که طی ماه‌های اخیر در این برنامه رخ داده، از شکل‌گیری مسیری حکایت دارد که در آن، مرزهای فرهنگی و اخلاقی هر بار یک گام عقب‌تر رفته‌اند.

هشدارها داده شده و واکنش‌ها شکل گرفته، اما پس از فروکش‌کردن حواشی، مسیر برنامه مورد اشاره همچنان ادامه پیدا کرده است.

حالا باید صریح‌تر از همیشه گفت: ماجرا دیگر صرفاً «عادی‌سازی» نیست؛ به نظر می‌رسد از عادی‌سازی عبور کرده‌ایم.

صحبت اخیر علی ضیاء درباره زندگی مشترک و مقایسه آن با روابط خارج از عرف از جمله روابط دختر و پسر، اگر جدا از اتفاقات پیشین دیده شود، شاید صرفاً یک اظهارنظر جنجالی تلقی شود؛ اما وقتی این گزاره را کنار مجموعه موضوعات و حواشی قبلی «با ضیاء» قرار می‌دهیم، با روندی روبرو هستیم که نمی‌توان آن را صرفاً اتفاقی و منفرد دانست؛ روندی که در آن، تابوها به موضوع گفت‌وگو تبدیل می‌شوند و در مواردی، ادبیات و سبک زندگی خارج از چارچوب‌های رسمی به شکلی عرضه می‌شود که می‌تواند برای مخاطب، به‌ویژه نسل جوان، عادی و پذیرفتنی جلوه کند.

باید از علی ضیاء یا مخاطب اندیشمند برنامه او پرسید روی چه‌حسابی هرچه زن و شوهر دیده، حال بد داشته‌اند و هرچه دوست‌دختر دوست‌پسری که به چشم او آمده‌اند، دارای حال خوب و زندگی شیرین بوده‌اند! می‌دانیم چنین‌آمارگیری و نتیجه‌گیری اصلا علمی و منطقی نیست اما آیا طبق اصول استاندارد و قواعد برنامه‌سازی برنامه‌های گفتگومحور هم پذیرفته و صحیح است؟ این‌که مجری با چندنفر صحبت کرده باشد و حال گونه‌ای را که از نظر اجتماع ایران ناهنجاری محسوب می‌شوند، خوب بداند و حال گروهی را که پایبند به سنت‌های دینی و عرفی ایران هستند، بد؟

پرسش امروز دیگر فقط این نیست که «علی ضیاء چه گفت؟»؛ پرسش مهم‌تر این است که او این حرف‌ها را در چه بستری و با اتکا به کدام سازوکار رسانه‌ای مطرح می‌کند؟ زیرا وقتی بستر انتشار نیز از چارچوب‌های معمول رسانه‌ای فاصله گرفته باشد، دیگر نمی‌توان ماجرا را صرفاً یک حاشیه رسانه‌ای دانست.

وقتی زمین بازی عوض می‌شود

برنامه گفتگومحور «با ضیاء» در یوتیوب منتشر می‌شود؛ بستری خارج از ساختار سکوهای داخلی که سازوکارهای نظارت پیشینی و پسینیِ آنها را بر محتوای برنامه اعمال نمی‌کند. همین تفاوت، مسئله را جدی‌تر می‌کند. وقتی چهره‌ای با سابقه طولانی در رسانه ملی، برنامه‌ای را در بستری خارج از چارچوب سکوهای داخلی تولید و منتشر می‌کند، نمی‌توان آن را صرفاً با همان منطق و قواعد حاکم بر تلویزیون یا رسانه‌های داخلی ارزیابی کرد.

علی ضیاء به‌خوبی می‌داند کجا برنامه می‌سازد و در چه بستری آن را منتشر می‌کند. وقتی تکرار موضوعات جنجالی، عبور از خطوط قرمز و انتخاب بستری خارج از سازوکارهای نظارتی داخلی را کنار یکدیگر قرار می‌دهیم، این تصور شکل می‌گیرد که انتخاب این زمین بازی نمی‌تواند کاملاً اتفاقی باشد. مسئله، شکل‌گیری الگویی است که در آن می‌توان از چارچوب‌های پذیرفته‌شده رسانه‌ای فاصله گرفت و هم‌زمان از سرمایه شهرت و اعتبار سال‌های حضور در رسانه ملی برای جذب مخاطب استفاده کرد.

به بیان روشن‌تر، پلتفرم تغییر کرده، اما مسئولیت رسانه‌ای و فرهنگی از بین نرفته است. اگر خروج از سکوهای داخلی به معنای خروج از قواعد و مسئولیت‌ها تلقی شود، عملاً مسیری برای دور زدن چارچوب‌های رسانه‌ای شکل می‌گیرد؛ مسیری که می‌تواند به الگویی برای دیگران تبدیل شود.

خلاصه آن‌که تغییر بستر انتشار نمی‌تواند به معنای سلب مسئولیت باشد. اینکه برنامه دیگر از تلویزیون پخش نمی‌شود، به این معنا نیست که اثرگذاری آن بر مخاطب ایرانی از بین رفته است. اتفاقاً وقتی یک چهره شناخته‌شده با پشتوانه سال‌ها حضور در رسانه ملی، مخاطب خود را به بستری خارج از چارچوب سکوهای داخلی می‌برد، حساسیت موضوع بیشتر می‌شود، نه کمتر. نکته روشن است: یوتیوب ممکن است زمین انتشار را تغییر داده باشد، اما نمی‌تواند مسئولیت تولیدکننده را حذف کند. وقتی محصولی برای مخاطب ایرانی ساخته می‌شود و مستقیماً بر فضای فرهنگی جامعه اثر می‌گذارد، نمی‌توان با تغییر پلتفرم، مسئولیت را هم تغییر داد.

پس متفاوت‌بودن با بی‌قاعده‌بودن یکی نیست و آزادی بیان نیز مجوز عبور بی‌هزینه از هر چارچوبی نیست. هشدارهایی که پیش از این درباره مسیر محتوایی «با ضیاء» داده شده، نباید صرفاً در آرشیو رسانه‌ها بماند. تکرار یک روند، بدون واکنش بازدارنده، به‌تدریج این تصور را ایجاد می‌کند که عبور از چارچوب‌ها هزینه‌ای ندارد؛ کافی است بستر انتشار را تغییر دهید.

این دیگر عادی‌سازی نیست؛ عبور از چارچوب است

عادی‌سازی یعنی رفتاری که زمانی غیرعادی تلقی می‌شده، آن‌قدر تکرار شود که به‌تدریج عادی به نظر برسد. اما وقتی مرزها یکی پس از دیگری جابه‌جا می‌شوند و یک برنامه عملاً از چارچوب‌های پذیرفته‌شده رسانه‌ای فاصله می‌‌گیرد، دیگر نمی‌توان ماجرا را صرفاً با عنوان «عادی‌سازی» توضیح داد. سخن دیگر از عبور از چارچوب است.

جامعه حق دارد درباره ازدواج، طلاق، روابط عاطفی، حجاب، سبک زندگی و دیگر مسائل واقعی اجتماعی گفت‌وگو کند و اتفاقاً باید بتواند بدون فرار از مسائل، درباره آنها بحث کند. اما میان «گفت‌وگو درباره یک مسئله» و «ارائه تصویری جذاب، بی‌هزینه و عادی از یک رفتار» فاصله‌ای جدی وجود دارد. مسئله زمانی نگران‌کننده‌تر می‌شود که یک برنامه، جای آنکه مخاطب را به فهم عمیق‌تر مسائل اجتماعی برساند، بخش عمده دیده‌شدنش را از گزاره‌های جنجالی، مرزشکن و تحریک‌کننده بگیرد. در این صورت این نگرانی شکل می‌گیرد که حاشیه دیگر ابزار برنامه نیست، بلکه خودِ حاشیه به محتوای اصلی تبدیل شده است.

اگر این مسیر ادامه پیدا کند، دیگر نمی‌توان هر اتفاق را یک «لغزش»، «نظر شخصی» یا «گفت‌وگوی متفاوت» دانست. باید درباره الگویی صحبت کرد که در آن، مرزها عقب می‌روند و هر بار خط قرمز تازه‌ای به‌عنوان امری عادی پیش روی مخاطب قرار می‌گیرد.

«اینترنشنال فرهنگی»؛ وقتی همان زمین بازی سیاسی به فرهنگ می‌رسد

این‌میان، شاید بتوان از یک تعبیر هشداردهنده استفاده کرد: «اینترنشنال فرهنگی». اگر رسانه‌های معاند در میدان سیاست تلاش می‌کنند روایت خود را خارج از چارچوب رسانه رسمی جمهوری اسلامی به مخاطب داخلی عرضه کنند، آیا نباید نسبت به شکل‌گیری الگویی مشابه در میدان فرهنگ حساس بود؟

مسئله، مقایسه شخص علی ضیاء با یک شبکه سیاسی نیست؛ بحث بر سر مدل مواجهه با قواعد و چارچوب‌هاست. وقتی یک چهره شناخته‌شده رسانه‌ای با تکیه بر شهرت و سرمایه اجتماعی سال‌های حضورش در رسانه ملی، بستری خارج از ساختار سکوهای داخلی انتخاب می‌کند و در آن به‌صورت مستمر سراغ موضوعات حساس و مرزشکن می‌رود، نمی‌توان نسبت به پیامد چنین الگویی بی‌تفاوت بود.

نگرانی زمانی جدی‌تر می‌شود که این مسیر به یک مدل قابل تکرار تبدیل شود؛ مدلی که در آن هرکس بتواند از چارچوب‌های رسانه‌ای داخلی فاصله بگیرد، در بستری خارجی فعالیت کند و همچنان با اتکا به همان مخاطب داخلی، قواعد متفاوتی را پیش ببرد. اگر چنین روندی بدون واکنش مؤثر ادامه پیدا کند، مسئله، شکل‌گیری یک زمین رسانه‌ای موازی در حوزه فرهنگ است؛ زمینی که می‌تواند در میدان فرهنگی، همان الگوی اثرگذاری مستقل بر مخاطب ایرانی را دنبال کند.

هشدار درباره چنین مسیری به معنای بستن راه گفت‌وگو یا برخورد با هر صدای متفاوت نیست؛ سخن بر سر این است که تفاوت میان آزادی گفت‌وگو و عبور عامدانه از چارچوب‌های پذیرفته‌شده رسانه‌ای باید روشن بماند. موضوع این نیست که ضیاء چه زمانی و با چه جمله‌ای حاشیه جدیدی می‌سازد؛ موضوع این است که آیا قرار است در میدان فرهنگ نیز مدلی شکل بگیرد که در آن یک چهره با سرمایه‌ای که از رسانه رسمی به دست آورده، مخاطب ایرانی را با خود همراه کند، اما در بستری فعالیت کند که خود را ملزم به قواعد و چارچوب‌های رسانه‌ای داخل کشور نداند؟

اگر قرار است چنین الگویی پذیرفته نشود، باید برای آن تصمیم روشن و بازدارنده وجود داشته باشد. نمی‌توان هر بار هشدار داد، واکنش نشان داد و در نهایت هیچ اتفاقی نیفتد. آن وقت دیگر «اینترنشنال فرهنگی» صرفاً یک تعبیر هشداردهنده نخواهد بود؛ می‌تواند به توصیفی از یک مدل رسانه‌ای تبدیل شود که در میدان فرهنگ، زمین بازی مستقلی برای اثرگذاری بر مخاطب ایرانی ایجاد می‌کند.

مسئولیت فقط به عهده مجری نیست

نمی‌توان تمام ماجرا را صرفاً به شخص علی ضیاء تقلیل داد. پشت هر برنامه‌ای مجموعه‌ای از افراد و عوامل قرار دارند؛ از سازندگان و عوامل تولید گرفته تا حامیان، اسپانسرها، مهمانان و مجموعه‌هایی که در تأمین، تبلیغ و استمرار آن نقش دارند. اگر برنامه به‌صورت مستمر به سمت تولید محتوای جنجالی و مرزشکن حرکت می‌کند، باید مشخص شود چه کسانی این مسیر را طراحی، تأمین، اجرا و تثبیت می‌کنند. در صورت احراز تخلف، مسئولیت نباید صرفاً متوجه مجری باشد و نقش سایر حلقه‌های مؤثر نیز باید بررسی شود.

ناظران کجا ایستاده‌اند؟ پیشگیری یا درمان؟

اینجاست که پای نهادهای مسئول و ناظر جدی‌تر از همیشه به میان می‌آید. درباره روند محتوایی «با ضیاء» پیش از این نیز هشدار داده شده است؛ اما وقتی پس از هر هشدار و هر موج انتقاد، همان مسیر دوباره تکرار می‌شود، ماجرا فقط یک خطای موردی نیست. مسئله امروز هم یک کلیپ نیست؛ یک روند در حال تثبیت است. اگر قرار باشد نهادهای ناظر فقط پس از وایرال‌شدن یک ویدئو و بالا گرفتن حواشی وارد میدان شوند، دیگر با نظارت پیشگیرانه مواجه نیستیم؛ این صرفاً واکنش پس از وقوع اتفاق است. نظارت واقعی باید پیش از آنکه یک الگوی رسانه‌ای به رویه تبدیل شود، نشانه‌های آن را ببیند و درباره ادامه مسیر تصمیم بگیرد.

از سوی دیگر، نمی‌توان تمام توان مدیریتی و نظارتی را صرف طراحی قواعد تازه برای چهره‌ها و سکوهای داخلی کرد، اما هم‌زمان نسبت به محتوایی که خارج از همان چارچوب‌ها تولید و منتشر می‌شود و دوباره به مخاطب ایرانی بازمی‌گردد، بی‌تفاوت ماند. اگر دغدغه فرهنگ جدی است، اولویت باید جایی باشد که اثرگذاری واقعی بر ذهن و سبک زندگی مخاطب اتفاق می‌افتد؛ نه صرفاً جایی که کنترل و نظارت بر آن آسان‌تر است.

اینجا دیگر مماشات جواب نمی‌دهد

وقتی یک مسیر پس از هشدارهای متعدد همچنان ادامه پیدا می‌کند، دیگر زمان توصیه و تذکر گذشته و نوبت تصمیم بازدارنده است. قاعده اگر قاعده است، باید برای همه یکسان باشد. نمی‌شود رسانه‌ها و سکوهای داخلی را موظف به رعایت مجموعه‌ای از ضوابط کرد، اما چهره‌ای که سرمایه و شهرت خود را سال‌ها از همین اکوسیستم رسانه‌ای به دست آورده، با تغییر بستر انتشار به یوتیوب، عملاً خود را بیرون از همان چارچوب‌ها تعریف کند و همچنان همان مخاطب ایرانی را هدف بگیرد.

اگر چنین مسیری بدون واکنش مؤثر ادامه پیدا کند، پیام روشنی به دیگران مخابره خواهد شد: برای عبور از قواعد، کافی است زمین بازی را عوض کنید.

مسئله بستن راه گفت‌وگو یا جلوگیری از طرح مسائل اجتماعی نیست؛ مسئله جلوگیری از تبدیل‌شدن دور زدن قواعد به یک مدل رسانه‌ای قابل تکرار است.

مسئله فقط علی ضیاء نیست؛ مسئله مرزی است که امروز می‌توان برای آن تصمیم گرفت. اگر قرار است این مرز وجود داشته باشد، وقت تعیین آن همین حالاست؛ پیش از آنکه عبور از مرز، خودش تبدیل به قاعده شود.

انتهای پیام/

منبع : تسنیم

آخرین خبر ها

پربیننده ترین ها

دوستان ما

گزارش تخلف

همه خبرهای سایت از منابع معتبر تهیه و منتشر می‌شود. در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.