گروه سیاسی خبرگزاری خبر آنی ـ محمدعلی سافلی: 28 مرداد 1332 و سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق شاید برای نسل امروز درحد چند تصویر از رژه تانکها در تهران و تصاویر عربدهکشی شعبان جعفری خلاصه شود اما مرور اسناد، نقلقولها و روایتها نشان میدهد ایران در آن زمان، گرفتار یک عملیات مخفی چندمرحلهای بود که مرحله نخست آن در 25 مرداد شکست خورد، اما طراحان آمریکایی و نیروهای همکار ایرانی در تهران عملیات را رها نکردند و در فاصله 25 تا 28 مرداد، روش و تاکتیک آن تغییر کرد.
بررسی اسناد رسمی وزارت خارجه آمریکا نشان میدهد که واشنگتن از همان ماههای نخست، نفت را نه صرفاً مسئلهای میان تهران و لندن، بلکه موضوعی با پیامدهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی برای جهان غرب میدانست.
مجموعه رسمی Foreign Relations of the United States نیز اساساً دو جلد اصلی خود درباره ایران را به همین پیوند میان مناقشه نفت، سیاست آمریکا و عملیات منتهی به سقوط مصدق اختصاص داده است. در این یادداشت به بررسی اهمیت عنصر نفت در این کودتا میپردازیم؛ مایعی که برای لندن همه چیز بود و برای آمریکا هم بهنحو دیگری اهمیت فراوان داشت و حتی در جنگ اخیر و تجاوز آمریکایی ـ صهیونیستی به ایران، همان اهمیت را بهنحو دیگری نشان داد.
چرا نفت ایران برای غرب اهمیت داشت؟
اهمیت نفت ایران فقط به حجم ذخایر آن محدود نبود، پالایشگاه آبادان یکی از مهمترین مراکز پالایش نفت جهان بود و در ارزیابیهای امنیتی آمریکا، نفت ایران و تأسیسات آبادان بخشی از توان اقتصادی و نظامی غرب محسوب میشد.
یکی از اسناد منتشرشده از سال 1951 درباره وضعیت ایران تصریح میکرد که از دست رفتن تولید نفت ایران و پالایشگاه آبادان میتوانست به منافع اقتصادی و نظامی غرب، بهویژه فعالیت صنعتی اروپا آسیب بزند و آبادان منبع مهم بنزین هواپیما و سوخت مورد استفاده نیروهای هوایی و دریایی در نیمکره شرقی بود.
اما اهمیت نفت برای انگلستان فراتر از این بود، AIOC (شرکت نفت ایران و انگلیس Anglo-Iranian Oil Company) یکی از مهمترین داراییهای اقتصادی بریتانیا محسوب میشد و مناقشه نفتی به مسئلهای درباره موقعیت بریتانیا در خاورمیانه و اعتبار آن بهعنوان یک قدرت بزرگ تبدیل شده بود.
اسناد منتشرشده از آرشیو انگلستان نشان میدهد لندن نگران بود که پذیرش خواستههای ایران در دیگر کشورهای نفتخیز منطقه نیز اثر بگذارد؛ در یک ارزیابی آمریکایی از موضع انگلیس آمده است که لندن از آن بیم داشت که تسلیم شدن در برابر ایران به موقعیت نفتی بریتانیا و غرب در دیگر بخشهای خاورمیانه آسیب بزند، بنابراین مسئله فقط درآمد AIOC در ایران نبود؛ مسئله، الگویی بود که ملیشدن نفت ایران میتوانست برای سایر کشورهای نفتخیز ایجاد کند.
با توجه به اینکه ذینفع اصلی در مسئله نفت ایران، انگلستان بود این سؤال پیش میآید که پس پای آمریکا از چهزمانی به پرونده نفت ما باز شد و حاضر شد در اولین کودتا و دخالت بزرگ خارجی کنار انگلستان قرار بگیرد؛ الگویی که آمریکا بعد از ایران در بسیاری از کشورهای خواهان استقلال پیاده کرد.
در زمان دولت ترومن، وی در مسئله ملیشدن نفت ایران چندان دخالتی نداشت و در گزارش شورای امنیت ملی آمریکا در 31 مه 1951 آمده بود که "ایالات متحده به بریتانیا توصیه کرده است با واقعیت خواست ایران برای ملیشدن کنار بیاید و راهی برای توافق پیدا کند."، حتی در سند آمده است که واشنگتن تأکید کرده است موضعش بهمعنای مخالفت با تمایل ایران برای کنترل منابع خود نیست.
واشنگتن میخواست هم منافع بریتانیا بهطور کامل نابود نشود و هم ملیشدن بهشکلی مدیریت شود که تولید نفت و نظم اقتصادی غرب مختل نشود اما یک خط قرمز مهم در اسناد آمریکا دیده میشود،
یکی از مهمترین اسناد برای فهم نگاه واشنگتن، بیانیه سیاست ملی آمریکا درباره ایران در 2 ژانویه 1954 است.
در بخش مربوط به نفت آمده است که حل مناقشه باید بهگونهای باشد که: “the present pattern of international oil business is not damaged” یعنی: الگوی موجود تجارت بینالمللی نفت آسیب نبیند و مهمتر از آن: “no precedent is set to the detriment of United States investment abroad” یعنی: هیچ سابقهای ایجاد نشود که بهزیان سرمایهگذاریهای آمریکا در خارج از کشور باشد.
این سند صریحاً منافع سرمایهگذاری آمریکا در سایر نقاط جهان را وارد محاسبه میکند و یکی از مهمترین اسناد برای فهم رابطه میان ملیشدن نفت ایران و نگرانیهای گستردهتر سرمایهداری غرب است.
در همان سند سیاست ملی آمریکا، واشنگتن چهار ملاحظه را درباره حل مسئله نفت کنار هم قرار میدهد که مهمترین بند آن این است: "ملیشدن نفت ایران نباید الگویی زیانبار برای سرمایهگذاری آمریکا در خارج ایجاد کند."،
در حقیقت ازاینجابهبعد است که آمریکا و انگلستان، ملیبودن نفت ایران و روی کار بودن مصدق را کامل بهضرر خود دیدند و تلاش کردند برای سرنگونی دولت وی و جلوگیری از الگوی ملیشدن نفت، اقدامی انجام دهند.
از طرفی دیگر، فضای جنگ سرد و ترس از نفوذ کمونیسم هم در جلوگیری از روی کار بودن یک دولت ملی بیتأثیر نبود؛ در همین اسناد، نفت ایران همزمان با موقعیت جغرافیایی ایران و تهدید شوروی بررسی میشود: "موقعیت راهبردی کلیدی، منابع نفتی و آسیبپذیری در برابر مداخله یا حمله مسلحانه شوروی."
سند هشدار میدهد از دست رفتن ایران میتواند منابع نفتی شوروی را افزایش دهد و موقعیت خطوط ارتباطی جهان غرب را تهدید کند.
حتی پیش از کودتا، آمریکا از الگوی ایران نگران بود؛ در یک سند ارزیابی درباره مناقشه نفتی آمده است که انگلستان از پذیرش شرایط ایران نگران بود زیرا چنین امری میتوانست موقعیت نفتی بریتانیا و غرب را در سایر نقاط خاورمیانه تهدید کند؛ در اسناد مربوط به کنسرسیوم نیز نگرانی مشابهی از تکرار شرایط ایران در کشورهای دیگر خاورمیانه، آفریقا و شرق آسیا دیده میشود. یک سند مذاکرات کنسرسیوم میگوید توافق نباید به شرایطی منجر شود که در کشورهای دیگر نیز وضعیتهایی مشابه ایران شکل بگیرد؛ پس ملیشدن نفت ایران از دید قدرتهای غربی یک مسئله بالقوه مسری بود که باید سرکوب میشد.
هدف اعلامی: سرنگونی مصدق؛ هدف مستتر: نفت!
در اسناد عملیاتی TPAJAX، هدف رسمی عملیات این عنوان شده است که حکومت مصدق سقوط کند و دولتی طرفدار غرب بهرهبری شاه و نخستوزیری زاهدی روی کار بیاید. یک سند داخلی CIA که در مارس 1954 تهیه شد، صریحاً میگوید: جایگزین کردن مصدق با یک دولت طرفدار غرب تحترهبری شاه و با زاهدی بهعنوان نخستوزیر.
در همان سند آمده است: "پیش از تأیید نهایی طرح، رئیسجمهور و وزیر خارجه آمریکا از بریتانیا تضمین خواستند در برخورد با دولت جانشین مصدق در مسئله نفت انعطاف نشان دهد."، همین نکته نشان میدهد مسئله نفت در زمان تأیید طرح عملیاتی کودتا در محاسبات سیاسی آمریکا حضور داشت،
در حقیقت CIA مأموریت خود را بازگرداندن AIOC تعریف نکرد؛ هدف رسمی، سقوط مصدق و ایجاد دولت طرفدار غرب بود اما همان سند میگوید یکی از شروط موردتوجه آمریکا پیش از تأیید طرح این بود که بریتانیا در مسئله نفت با دولت بعدی انعطاف نشان دهد.
نفت ایران بعد از مصدق چه شد؟
پس از سقوط دولت مصدق، مسئله اصلی برای کشورهای غربی فقط تثبیت دولت جدید نبود؛ حل مسئله نفت نیز باید انجام میشد. در یک سند سیاستی اواخر 1953، آمریکا پیشبینی میکند که دولت زاهدی نسبت به مسئله نفت از مصدق معقولتر باشد و تأکید میکند که بازاریابی نفت ایران احتمالاً باید توسط ترکیبی از شرکتهای غربی انجام شود، نه AIOC بهتنهایی و این همان نقطهای است که داستان کودتا به داستان کنسرسیوم نفتی 1954 متصل میشود.
پس از کودتا، بهرهبرداری عملیاتی از بخش بزرگی از صنعت نفت به کنسرسیوم بینالمللی واگذار شد.
سند رسمی آمریکا میگوید: دو شرکت ثبتشده در هلند، وابسته به کنسرسیوم، عملیات تولید، اکتشاف و پالایش را انجام خواهند داد و از تأسیسات سابق AIOC استفاده خواهند کرد؛ بنابراین ساختار جدید از نظر حقوقی با دوران AIOC یکسان نبود اما کنترل عملیاتی صنعت نفت نیز کاملاً در اختیار دولت ایران قرار نگرفت.
در این دوران انگلستان دیگر تنها بازیگر خارجی مسلط نبود؛ شرکتهای آمریکایی، بریتانیایی، هلندی و فرانسوی وارد ساختار جدید شدند، پنج شرکت آمریکایی در مجموع 40 درصد مشارکت داشتند، سند دیگری نیز صراحتاً از «the five American companies» و مشارکت مجموعاً 40درصدی آنها سخن میگوید،
در حقیقت براساس این کنسرسیوم اگرچه قانون ملیشدن نفت ایران لغو نشد اما در باطن نفت ایران علاوه بر لندن، بین دیگر پایتختهای غربی صاحب پیدا کرد. اسناد نشان میدهند که لندن تنها بهدنبال دریافت درآمد نبود.
یک سند درباره موضع بریتانیا میگوید لندن اصرار داشت بخشی از درآمد برای جبران خسارت AIOC کنار گذاشته شود و حتی درباره میزان مشارکت AIOC در تولید بحث میکرد. در همان سند آمده است که انگلستان بهطور سنتی انتظار داشت AIOC حدود 50 درصد تولید را در اختیار داشته باشد.
اما پس از کودتا، ناچار شد با یک کنسرسیوم بینالمللی کنار بیاید؛ در نهایت AIOC که در 1954 نامش به British Petroleum تغییر کرد، 40 درصد کنسرسیوم را در اختیار گرفت.
علاوه بر عواید بهدستآمده از نفت ایران، آمریکا به یک خواسته مهم دیگر خود در کودتای 28 مرداد دست یافت، یکی از اسناد سیا درباره نتایج کودتا چنین مینویسد: "الگوی فعلی تجارت بینالمللی نفت آسیب ندیده است...، هیچ ضربهای بهضرر سرمایهگذاری ایالات متحده در خارج از کشور ایجاد نشده است."،
در حقیقت این کودتای مانع از به خطر افتادن منافع نفتی آمریکا در منطقه و رشد تمایلات استقلالطلبانه شد.
28 مرداد را هرچند نمیتوان صرفاً جنگی بر سر نفت دانست اما نمیتوان نفت را نیز از محاسبات کودتا جدا کرد، کودتا دولت مصدق را سرنگون کرد و در کمتر از یک سال، به توافقی انجامید که بهظاهر ملیشدن نفت را لغو نکرد اما بهرهبرداری عمده از صنعت نفت را دوباره در اختیار یک کنسرسیوم بینالمللی قرار داد تا منافع نفتی ایران را غارت کنند که تا 22 بهمن سال 1375 بهطول انجامید.
انتهای پیام/






