خبرگزاری خبر آنی، گروه فرهنگی - صادق وفایی: پس از چاپ روایتهای فرماندهان ردهبالا، خاطرات فرماندههان گردان و گروهان در دوران دفاع مقدس 8 ساله، ازجمله روایتهای مهم و تکمیلکننده پازل جنگ هستند. یکی از جانبازان امروز که سالهای جنگ در قامت رزمندهای جوان و فرمانده گروهان مشغول به خدمت بوده، سرهنگ پاسدار مهدی میرزایی ازندریانی از لشکر انصارالحسین (ع) است که خاطراتش، در کنار خاطرات دیگر رزمندگان همدانی، تکمیلکننده پازل حضور مردان ایناستان در جنگ تحمیلی اول علیه ایران است.
خاطرات اینرزمنده جانباز که 5 مرتبه مجروح شده و ازجمله جانبازان شیمیایی و موجی است و مدتها از عوارض شیمیایی و موجگرفتگی رنج برده، سال 1403 در قالب کتاب «زندگی در کمین» منتشر شد که نگارشش به عهده حسن یقوبی بود و توسط انتشارات مرز و بوم به چاپ رسید.
در ادامه قصد داریم خاطرات و کارنامه جنگ میرزایی را براساس منبع مورد اشاره مرور کنیم.
مشروح اینمطلب در ادامه میآید:
از ابتدای کار تا فعالیت در قامت کمکمربی
راوی «زندگی در کمین» متولد 10 فروردین 1342 در روستای ازندریان است و روز 31 شهریور 1359 که جنگ تحمیلی اول علیه مردم ایران آغاز شد، در یک کارگاه خیاطی در تهران مشغول به کار بود. او سال 1360 به پایگاه بسیج رفت و برای اعزام به جبهه ثبت نام کرد. چندروز بعد هم به اردوگاه پیرویلان ملایر رفت و دوره آموزش عمومی را گذراند. پس از آموزش هم دو هفته را در پادگان ابوذر شهر سرپل ذهاب طی کرد و سپس به روستای ازندریان بازگشت.
مهدی میرزایی شهریور 1361 به مرکز پذیرش سپاه ملایر رفت و به عضویت سپاه درآمد. سپس به پادگان آموزشی قدس همدان اعزام شد. پشت سر گذاشتن آموزشهای سخت نظامی باعث شد سردار تقی رضایار فرمانده وقت سپاه همدان به گروه تحت آموزش بگوید نیروهایی غربالشده محسوب میشوند. پس از آن قرار شد میرزایی بهعنوان مربی آموزش فعالیت کند. علت اجرای اینآموزشها هم این بود که حاجحسین همدانی فرمانده تیپ 32 انصارالحسین (ع) قرار بود گردان پیاده رزمی کوهستانی تیپ را در پادگان شهید شهبازی همدان تشکیل دهد. اینگونه بود که میرزایی بهعنوان کمکمربی به آموزش نیروها مشغول شد.
آمادگی برای فعالیت در اطلاعاتعملیات
اتفاق بعدی زندگی مهدی میرزایی، ازدواج و سپس اعزام به جبهه مهران بهعنوان جمعی گردان 155 حضرت علیاصغر (ع) تیپ انصارالحسین (ع) بود. برادرش رضامحمد هم در واحد اطلاعاتعملیات تیپ مورد اشاره حضور داشت و با شهید علی چیتسازیان فرمانده اینواحد کار میکرد.
زخمیشدن رضامحمد در یکماموریت شناسایی، باعث شد میرزایی برای فعالیت در اطلاعاتعملیات اعلام آمادگی کند.

شهید علی چیتسازیان نابغه اطلاعاتعملیات انصارالحسین (ع) (وسط)
گردان 154 حضرت علیاکبر (ع)
کمی بعد گردان 155 منحل شد و میرزایی به عشق همراهی با سیدحسین سماواتی فرمانده گردان 154 حضرت علیاکبر (ع) خود را به اینگردان معرفی کرد و بهعنوان معاون گروهان دوم مشغول به خدمت شد.
با گذشت مدتی از حضور میرازیی در گردان 154، حین یکی از تمرینها و مانورهای نظامی بود که سماواتی بهعنوان فرمانده گردان بهدلیل انفجار قبضه RPG7 به شهادت رسید و حاجرضا مستاجری بهعنوان فرمانده جدید گردان معرفی شد.
اولین جراحت در اولین آفند انصارالحسین (ع)
میرزایی در گردان 154 بود که فرمانده عزیمت نیروهای تیپ 32 انصارالحسین (ع) به نقده رسید. این، اولینبار بود که تیپ 32 انصارالحسین (ع) در یکعملیات آفندی و مهم جنگ شرکت میکرد.
چون تداوم عملیات در جبهههای جنوب امکانپذیر نبود، عملیات والفجر 2 در جبهه شمال غرب اجرا شد و هدف از آن، تصرف ارتفاعات مشرف بر پیرانشهر و پادگان آموزشی جلدیان ارتش و روستاهای اطراف بود. مرحله اول اینعملیات از 29 تیر 1362 آغاز شده بود و مرحله دوم روز 13 مرداد، با کمی تاخیر نسبت به برنامه اولیه انجام شد.
سردار شهید علی شادمانی که در جنگ 12 روزه با اسرائیل به شهادت رسید، در عملیات والفجر 2 جانشین حاجحسین همدانی فرمانده تیپ 32 انصارالحسین (ع) بود و نقش موثری هم در پیشبرد اهداف عملیات ایفا کرد.
نیروهای گردان 154 که از مرحله دوم وارد عملیات شده بودند، بین سنگرهای کمین دشمن، میدان مین و آتش پرحجم دشمن گرفتار شدند. در نتیجه میرزایی بر اثر موجگرفتگی از ناحیه گوش و اعصاب مجروح شد.
جنگ در روزهای انتظار تولد فرزند
میرزایی اسفندماه 1362، پس از والفجر 2 مانند نیروهای دیگر به مرخصی رفته و در انتظار تولد اولینفرزندش بود که مطلع شد تیپ 32 انصارالحسین (ع)، بناست با همراهی تیپ 11 امیرالمومنین (ع) شهر ایلام و تیپ نبی اکرم کرمانشاه، در عملیات جدید ایران در جبهه غرب ایفای نقش کنند.
به اینترتیب میرزایی از بیمارستان محل تولد فرزندش خود را به گردان 153 تویسرکان رساند که فرماندهاش حاجمحسن عینعلی بود و ماموریت تکتیراندازی را به عهده گرفت. عملیات مورد اشاره، پدافند و دفاع از ارتفاعات تقیمرده و تپهشنی بود که به تصرف نیروهای ایرانی درآمده بودند.
والفجر 5؛ رها کردن ارشادگاه برای ماموریت در چنگوله
عملیات والفجر 5 موجب شد مهدی میرزایی به معاونت عملیات سپاه ناحیه همدان معرفی شود. قرار بود نزدیک سد اکباتان در جاده همدان – ملایر ایست بازرسی تاسیس شود و مسئولیت اینایستبازرسی به میرازیی واگذار شد اما او ناخشنود از اینمسئولیت، درخواست جابهجایی داد و به ارشادگاه همدان منتقل شد که اینکار تربیتی هم از نظر او رضایتبخش نبود.
در همانروزها مارش عملیات والفجر 5 زده شد که به موجب آن، میرزایی ارشادگاه را رها کرده و خود را به منطقه عملیاتی والفجر 5 در چنگوله رساند. میرزایی خود را به محسن عینعلی فرمانده گردان 153 حضرت قاسم (ع) لشکر انصارالحسین (ع) رساند و در ماموریت ایذایی اینگردان در چنگوله حضور پیدا کرد. هدف از اجرای اینماموریت ایذایی، تسهیل در عملیات آفندی و حملات گسترده رزمندگان ایرانی در جبهه جنوب و اجرای عملیات خیبر در هورالعظیم و جزایر مجنون بود.
جملات منافقین به رزمندهها: عجب ظاهر نورانی و باصفایی دارین!
25 فروردین 1363 بود که تیپ انصارالحسین فراخوان حرکت نیروهایش به سمت جبهههای جنوب را صادر کرد. میرزایی هم در آنمقطع خود را به گردان 151 مسلم بن عقیل (ع) تیپ که نیروهای ملایر را شامل میشد، معرفی کرد و مسئولیت معاون گروهان را به عهده گرفت.
یکی از خاطرات میرزایی از آنروزها، فعالیت نفوذیهای منافقین در سطح شهرهای کشور است. او میگوید:
«در شهر، عناصری از سازمان مجاهدین خلق حضور داشتند. آنها با لباسهای مبدل در شهر تردد میکردند و در مشاغل مختلف مشغول به کار میشدند؛ برای مثال، گاهی اوقات در لباس عکاس، با ریش و ظاهری مرتب حضور پیدا میکردند. وقتی رزمندهها به اینعکاسیها میرفتند، منافقین به رزمندهها می گفتند عجب ظاهر نورانی و باصفایی دارین! با اینترفند، رزمنده را فریب میدادند و سپس شروع به تخلیه اطلاعاتی میکردند. جمعآوری اطلاعات از سوی آنها، گاهی اوقات در قالب راننده تاکسی صورت میگرفت. منافقین از هر فرصت و ترفندی برای جمعآوری اطلاعات استفاده میکردند.» (صفحه 95)

45 روز در سنگر کمین
قرار بود دو گردان 154 حضرت علیاکبر (ع) و گردان 151 مسلم بن عقیل (ع) ملایر در ضلع جنوبی و غربی جزیره مجنون مستقر شوند و ماموریتشان جنبه پدافندی داشت. تیپ انصارالحسین سومین یگانی بود که باید خط پدافندی مورد اشاره را تحویل میگرفت.
گردان مسلم بن عقیل (ع) به فرماندهی حسن تاجوک در ضلع جنوبی جزیره مجنون پدافند کرد. اینماموریت 20 خرداد 1363 آغاز شد و میرزایی در جریان آن، 45 روز در سنگر کمین، به حراست از خط پدافندی جزیره مجنون مشغول بود.
500 خمپاره بعثی در جواب یکخمپاره ما!
در روزهای پدافند، مسئولیت کمین و حفظ جان نیروهای حاضر در آن به عهده مهدی میرازیی بود. در یکی از آنروزها، شهیدان حاج حسین همدانی فرمانده تیپ و علی چیتسازیان فرمانده اطلاعاتعملیات تیپ زیر گلولهباران و بارش خمپارههای دشمن به سنگر کمین سر زدند و نیروهای حاضر در کمین که از حضور فرمانده لشکر و فرمانده اطلاعاتعملیات در آنشرایط در کنار خود مطلع شدند، روحیه گرفتند.
شرایط دشوار و سختی که دشمن بر نیروهای پدافند ایرانی جزیره مجنون تحمیل کرده بود، به روایت مهدی میرزایی از اینقرار است:
«اگر یکخمپاره بهسوی دشمن شلیک میشد، عراقیها بیش از 500 خمپاره بهطرف ما شلیک میکردند. اگر ما یکتیر شلیک میکردیم، دشمن هزاران تیر بهسوی ما شلیک میکرد. دشمن با استفاده از دکلهای دیدهبانی بلندی که داشت، گاهی میتوانست تردد قایقهای ما را ببیند. در اینصورت، گاهی قایقهای تدارکات که به سمت خط مقدم میآمد، هدف قرار میگرفت. ما به هیچ وجه پاسخ گلولهباران دشمن را نمیدادیم؛ زیرا مهمات ما سهمیهبندی بود؛ برای مثال، 5 گلوله برای 24 ساعت و حق نداشتیم بیشتر از 5 گلوله شلیک کنیم یا به توپخانه میگفتند این 5 گلوله سهمیه شماست و برای شلیک باید با دیدبانی هماهنگ کنید تا گلولهها به هدف بخورد و تلفاتی از دشمن بگیرد.» (صفحه 109)
دومینمجروحیت؛ وقتی تکتیرانداز عراقی مرا زد!
دومین مجروحیت مهدی میرزایی در ماموریت پدافندی جزیره مجنون و روز اول تیر 1363 رخ داد. روایت اینماجرا هم در بیان اینراوی دفاع مقدس، به اینترتیب است:
«انعکاس نور دوربین من از کانال، باعث جلب توجه نیروهای عراقی شد. تکتیراندازان قناسهزن سرم را هدف گرفتند ولی خوشبختانه تیر به دستم اصابت کرد. دستم شکست و خون از آن جاری شد. دوربین را کنار گذاشتم و با چفیه، بالاتر از آرنج دستم را بستم تا خونریزی کمتر شود. چون آتش دشمن شدید بود، حدود یک ربع آنجا نشستم و چندلحظه بعد خمپاره 120 میلیمتری کنارم داخل کانال آب اصابت کرد و منفجر شد و موج انفجار شدیدی گوشها و سرم را گرفت که باعث شد بهکلی گیج شدم و ترکش بزرگی به کمرم اصابت کرد.» (صفحه 113)
مجروحیت از پس مجروحیت؛ انفجار آمبولانس با کاتیوشای دشمن
پس از مجروحیت شدید میرزایی، همرزمانش او را به سختی به آمبولانس رساندند تا به عقبه منتقل شود. اما آمبولانس با چند گلوله کاتیوشای دشمن مورد اصابت قرار گرفت و منهدم شد. میرزایی نیز به بیرون پرتاب شد و روی زمین افتاد. رزمندگان حاضر در صحنه، دقایقی بعد میرزایی را سوار یک وانت تویوتا کرده و به درمانگاه صحرایی فاطمهالزهرا (س) منتقلش کردند. جالب است که درمانگاهی هم که میرزایی به آن رسید، چندساعت پیشتر بمباران شیمیایی شده بود.
به اینترتیب میرزایی در یکروز، 3 مرتبه مجروح شد؛ ابتدا در کمین توسط تکتیرانداز دشمن هدف قرار گرفت، سپس هنگام انتقال به عقبه با ترکش موشک کاتیوشا زخمی شد و سومینبار در درمانگاه شیمیایی شد.
پس از انتقال به اهواز، بنا بود میرزایی به شیراز منتقل شود اما هواپیمای حامل مجروحان از اهواز به تهران رفت و میرزایی در بیمارستان سینا بستری شد. او 10 روز را در بخش ICU پشت سر گذاشت و شاید رنج و سختی مجروحان موجی بود: «یکی ترانه میخواند، یکی داد و بیداد میکرد و دیگری بد و بیراه میگفت.»
پس از یکهفته، میرزایی را برای پیوند رگ عصب دست به بیمارستان شهید مصطفی خمینی انتقال دادند. آنجا ترکشها را از کمر او بیرون آوردند و دوباره به بیمارستان سینا منتقلش کردند.

مشارکت افغانستانیها در جنگ ما
از زمان مجروحشدن مهدی میرزایی تا مطلعشدن خانوادهاش از اینماجرا، 2 ماه طول کشید. او میگوید در زمان بستریبودنش در بیمارستان، قشرهای مختلف مردم برای عیادت از مجروحان جنگی میآمدند و برخی از عیادتکنندگان هم افغانستانی بودند. او میگوید افغانستانیها در جبهههای دفاع مقدس کمک زیادی به رزمندگان ایرانی کردند و «در گردان ما یک روحانی افغانستانی داشتیم که خیلی مظلوم بود. یکبار به شوخی به او گفتیم: آقا! عمامه رو بردار و چفیه ببند! او جواب داد: این لباس پیغمبره. سرانجام با همان لباس روحانیت به شهادت رسید.»
سختیهای زندگی یکموجی
مهدی میرزایی یکموجی بود و به قول خودش کسی که موجی میشود سیستم عصبیاش به هم میریزد و پرده گوشش هم پاره می شود. به همیندلیل، در گوشش همیشه صدا احساس میکند و خواب و آرامش ندارد.
توصیف اینرزمنده و جانباز دفاع مقدس از زندگی یکمجروح موجی اینگونه است: «به دلیل موجگرفتگی، گاهی اوقات در خانه داد و بیداد میکردم. اگر صدای تلویزیون بلند بود، ناراحت میشدم. دوست داشتم در خانه تنها باشم. به شدت منزوی و گوشهگیر شده بودم و دوست نداشتم با کسی در ارتباط باشم. یک بار در حیاط خانه از هوش رفتم و زمین افتادم. همسرم خیلی ترسیده بود. همسایهها برای کمک به خانهمان آمدند.» (صفحه 126)
او در همانروزهای بستری در بیمارستان مطلع شد تیپ انصارالحسین پس از 45 روز خط پدافندی را با موفقیت، تحویل لشکر 19 المهدی (عج) شیراز داده است.
خدمت در جایگاه معاون گروهان
با گذشت 3 ماه از دوره استراحت میرزایی، او خود را به پادگان ابوذر رساند و با پیشنهاد معاونت گروهان روبرو شد که آن را پذیرفت چون دیگر توانایی آموزش نیروهای نظامی را نداشت اما میتوانست گروهان را هدایت کند. نیروهای گروهانی که میرزایی وارد آن شد، 90 نفر بودند و او معاون محمود اسلامجو شده بود.
امام جمعهای که غذای جبهه را نمیخورد
شناساییهای منطقه سومار برای عملیات پیشروی ایرانیها در حال انجام بود؛ عملیاتی که جنبه ایذایی و گمراهکننده داشت. نیروهای تیپ 32 انصارالحسین (ع) در پادگان ابوذر مستقر بودند که دوکوهه دوم جبهه محسوب میشد. یکی از خاطرات میرزایی از آنروزها، حضور آیتالله سیدرضا فاضلیان امام جمعه ملایر در جمع رزمندگان است.
آیتالله فاضلیان با دو گردان 151 و اطلاعات عملیات لشکر انصارالحسین (ع) ارتباط نزدیکی داشت و هر وقت به جبهه میرفت غذای جبهه را نمیخورد. همیشه همراه خود یکبقچه نان به اضافه ترشی و گردو میبرد و در پاسخ به کسانی که علت رفتارش را میپرسیدند، می گفت «چون کاری توی جبهه نکردهام نباید غذای رزمندگان را بخورم!»

آیتالله سیدرضا فاضلیان امام جمعه ملایر کنار حاجحسین همدانی و رزمندگان انصارالحسین (ع)
بمباران بیسابقهای که منافقین باعث و بانیاش شدند
هدف از تجمع در پادگان ابوذر در غرب کشور، انحراف حواس و تمرکز دشمن از جنوب و اجرای عملیات بدر بود. اما فعالیتهای منافقین به یک بمباران عظیم توسط دشمن در اسفندماه 1363 منجر شد.
میرازیی که شاهد آنبمباران عظیم و ویرانکننده بوده، میگوید 4 جنگنده عراقی ساعت 10 صبح با غافلگیری نیروهای ایرانی به پادگان ابوذر حمله کردند و پدافند هوایی حتی یکگلوله بهسمتشان شلیک نکرد. اما بمباران فقط به یکمرحله و مرتبه خلاصه نشد.
تلفات مرحله اول بمباران بسیار زیاد بود و 2 ساعت پس از حمله اول بود که هواپیمای دشمن دوباره در آسمان پیدا شدند. در اینمرحله از بمباران میزان تلفات بیشتر شد و اینبار هم پدافند هوایی هیچواکنشی نشان نداد. علت اینعدم واکنش در بمبارانهای اول و دوم، در روایت میرزایی، بهدلیل فعالیت نیروهای منافقین نفوذی بود. راوی کتاب «زندگی در کمین» میگوید وقتی پس از بمباران از پادگان خارج شده، دیده همه قبضههای توپ ضدهوایی و نیروهای آنها که پشت پادگان درزمینهای کشاورزی قرار داشتند، سالماند و آسیبی ندیدهاند.
با رسیدن ساعت 5 و نیم عصر، 6 جنگنده دیگر عراقی برای بار سوم پادگان ابوذر را بمباران کردند که میرزایی میگوید «گستاخانه شیرجه میزدند و بمباران میکردند. پدافند هوایی ما هم حتی یکگلوله شلیک نکرد.» هواپیماهای دشمن ساعت 6 و 15 دقیقه به سمت شیاری رفتند که نیروهای ایرانی، خارج از پادگان در آن پناه گرفته بودند. هواپیماها اینبار نفرات را به رگبار بستند.
مهدی میرزایی میگوید چنینبمبارانی در طول جنگ سابقه نداشت و 5 تیپ و لشکر ایرانی با خیانت منافقین وطنفروش آسیب دیدند. حدود هزار و 600 نفر از نیروهای پادگان ابوذر در 3 مرحله بمباران هوایی، شهید و مجروح شدند. 4 تیپ از اینمیزان نیرو، در اوج آمادگی رزمی بودند. در آنبمباران حدود نیمی از تجهیزات گردان 151 تیپ انصارالحسین از بین رفت.
نیروهای باقیمانده پادگان ابوذر، به اردوگاه شهید شهبازی و سپس پادگان شهید منتظری منتقل شدند اما ساعت 9 صبح روز بعد، 3 جنگنده عراقی به بمباران موقعیت آنها در پادگان شهید منتظری پرداختند. با اینحال اینبار پدافند هوایی واکنش خوبی نشان داد و هواپیماهای مهاجم ناچار شدند بمبهای خود را بیرون پادگان ریخته و فرار کنند. در نتیجه اینبمباران تلفاتی در پی نداشت.
سومین مجروحیت
بمبارانهای سنگین پادگان ابوذر، باعث پارگی پرده گوش مهدی میرزایی شد. مخاطره دیگر او در اینماجرا این بود که فردی به خانه پدری او رفته و خبر اشتباه شهادتش را داده بود.
انصارالحسین در والفجر 8
ماموریت بعدی گردان 151 تشکیل خط پدافندی در ارتفاعات ساندویچی بود. پس از آن بود که لشکر 32 انصارالحسین (ع) برای شرکت در مرحله سوم عملیات والفجر 8 شرکت کرد. اینمرحله از عملیات مورد اشاره شامل تصرف سه سایت موشکی مهم دشمن و تصرف کارخانه نمک در فاو بود.
عراق که از تصرف کارخانه نمک و از دست رفتن فاو بهشدت در هراس و واهمه افتاده بود، به مدت 3 روز منطقه فاو را بمباران شیمیایی کرد. والفجر 8 تنها عملیاتی بود که لشکر انصارالحسین (ع) 15 گردان رزمی و عملیاتی تشکیل داد.
پیش از کربلای 4
مهدی میرزایی تیرماه 1365 به گردان سیدالشهدای اسدآباد لشکر انصارالحسین (ع) همدان رفت و گروهان سوم اینگردان را تحویل گرفت.
پیش از عملیات کربلای 4، عملیات انصار در تاریخ 20 شهریور 1365 انجام شد. نیروهای گردان سیدالشهدا (ع) در اینعملیات مامور شدند به جزیره مجنون رفته و با برهمزدن آرایش و سازماندهی دشمن، خط را پس گرفته و پیکر شهدا را به عقبه منتقل کنند. اینعملیات چندان موفق نبود و در ادامه آن، گردان سیدالشهدا (ع) دستور گرفت برای پشتیبانی وارد عمل شود. اما نیروهای سیدالشهدا (ع) موفق نشدند خط را پس بگیرند و پیکرهای شهدا را برگردانند. اما مجروحان عملیات را نجات داده و به تعدادی از غواصان حاضر در عملیات هم کمک کردند به عقب انتقال داده شوند.
حفظ حرمت رزمندهها توسط مردم
پس از عملیات ناموفق انصار، میرزایی یکهفته به مرخصی رفت تا به زندگی خود سروسامانی دهند. او درباره آنبازه زمانی مرخصی و حضورش در شهر، میگوید بسیاری از مردم نگاه خاصی به رزمندگان داشتند؛ اگر فرزندش مریض بود، برایش دارو تهیه میکردند یا او را به دکتر میرساندند. همچنین به همسرش در آوردن نفت و کپسول گاز کمک میکردند. اگر خودش نیز برای کاری به ادارات مختلف میرفت حرمتش را نگاه میداشتند و کارش را سریع انجام میدادند.
نیروهای گردان سیدالشهدا (ع) یکماه پیش از شروع کربلای 4 به اردوگاه سد گتوند رفتند تا آموزش آبیخاکی بینند. میرزایی میگوید در همان روزهای تمرین و آموزش آبیخاکی، نامههای مردمی زیادی به رزمندهها میرسید که یکی از آنها متعلق به یککودک بوده است: «پدر من نابیناست و هیچگونه درآمدی نداریم و تحت پوشش کمیته امداد هستیم. اینبستهبندی را من دادم. پانصد تومان هم جمع کردم و جنس خریدم و برای شما فرستادم.» (صفحه 188)

غواصان عملیات کربلای 4
منافقین و جاسوسیهای آمریکا
راوی کتاب «زندگی در کمین» میگوید لشکر 32 انصارالحسین (ع) در کربلای 4 به قدری نیروی اضافی داشت که 10 گردان رزمی را برای پشتیبانی از گردانهای دیگر تشکیل داده بود. گردان 156 سیدالشهدا که میرزایی فرمانده سومین گروهان آن بود، در موج دوم کربلای 4 حضور داشت و جزو نیروهای خطشکنها نبود.
بزرگترین مانع رزمندگان ایرانی در دوران دفاع مقدس، از نظر مهدی میرزایی، اروندرود است. او میگوید اگر رودخانه اروند نبود، در عملیاتهای بدر، خیبر، فتحالمبین و بیتالمقدس می توانستیم بصره را تصرف کنیم.
میرزایی میگوید آتش دشمن روی نیروهای ایرانی، از پیش از عملیات آغاز شد و تا ساعت 2 بعد از ظهر روز بعد ادامه پیدا کرد.
اینراوی جنگ، لو رفتن کربلای 4 را پیش از اجرا، در 3 عامل خلاصه میکند؛ اول انتقال و جابهجایی چند تیپ و لشکر به خرمشهر و آبان که دشمن را هشیار کرد؛ دوم، جاسوسی منافقین در منطقه که یکی از نمودهای آن، این بود که 24 ساعت پیش از شروع عملیات، دو تیم از منافقین اطراف هتل پرشین خرمشهر دستگیر شدند. سومین عامل هم، جمعآوری اطلاعات توسط ناوهای جنگی و هواپیماهای آواکس آمریکایی در منطقه بود.
طومار خون نیروهای گردان سیدالشهدا
در پنجمینروز ناکامی کربلای 4، نیروهای گردان 156 سیدالشهدا پارچه سفیدی تهیه کرده و با خون خود اینطومار را امضا کردند. آنها متعهد شدند تا زمانیکه عملیات دیگری صورت نگیرد به شهر خود برنگردند.
مجروحیت و موجگرفتگی بعدی
چندشب پیش از اجرای عملیات کربلای 5، چندموشک کاتیوشا به اطراف و داخل هتل کاروانسرای آبادان که محل استقرار نیروها بود، اصابت کرد. قدرت اینانفجارها به حدی بود که همگی نیروها ازجمله مهدی میرزایی دچار موجگرفتگی شدند.
عزیزان! به جهنم شلمچه خوش اومدین!
در عملیات کربلای 5 استحکامات و موانع زیادی پیش روی نیروهای ایرانی قرار داشت. نیروهای گردان سیدالشهدای (ع) لشکر انصارالحسین (ع) هم تنها چیزی که از عملیات میدانستند، این بود که در شب اول حضور ندارند و بناست در شبهای بعد وارد عمل شوند.
زیادی موانع و استحکامات دشمن باعث شده بود هر گردان از نیروهای ایرانی، نتواند بیش از 3 ساعت در خط مقدم مقاومت کند. به همیندلیل نیروهای پشتیبانی و احتیاط هم آماده عمل کردن در منطقه بودند. به اینترتیب نیرویی که به خط زده بود، دوباره برمیگشت تا سازماندهی شود. در آنشرایط که میرزایی میگوید شور و نشان نیروهای ایرانی برایش دلگرمکننده و روحیهبخش بود، هر گردان 3 تا 4 بار به خط مقدم زد.
میرزایی در یکی از لحظات اجرای عملیات کربلای 5 و اوج درگیریها پیش سردار سعید اسلامیان فرمانده طرح و عملیات و جانشین لشکر انصارالحسین (ع) رفت و در حالت نشسته پشت خاکریز با او سلام و علیک کرد. سردار اسلامیان نیز به محض دیدن او و دیگر فرماندهان لشکر انصارالحسین (ع) گفت: «برادران عزیز! به جهنم شلمچه خوش اومدین!»

پرواز پایین جنگندههای ما!
از دیگر خاطرات راوی «زندگی در کمین» از کربلای 5، اتفاقی است که در سنگر شناسایی افتاد. 10 رزمنده و فرمانده داخل اینسنگر بودند که دو گلوله توپ 106 میلیمتری بهطور مستقیم به سنگر اصابت کرد. خاطره دیگر او از اینعملیات هم بمباران مواضع دشمن و مقر زرهی آنها توسط 3 جنگنده ایرانی است. او درباره پرواز جنگندههای خودی میگوید: «خیلی پایین بودند. نزدیک بود به دکل دیدهبانی دشمن برخورد کنند.»
پنجمین مجروحیت؛ موجگرفتگی سوم
روز 26 دی 1365 در گرماگرم نبرد کربلای 5، انفجار موشکهای کاتیوشای دشمن و ترکش آن به بازو، پا و کمر مهدی میرزایی برخورد کرد. موج انفجار نیز او را گرفت. ایناتفاق هنگام عبور از سهراهی شهادت رخ داد که چند موشک کاتیوشا جلوی خودروی حامل میرزایی و دوستانش به زمین اصابت کرد و ترکشهایش موجب شهادت راننده و فرد کناریاش شد. دو نفر از مجروحانی هم که پشت خودرو بودند، به شهادت رسیدند.
میرزایی با اصابت ترکشها و موجگرفتگی، بیهوش شد. همرزمان او را با خودرویی که در مسیر بود به یکپست امداد منتقل کردند. پس از حضور در درمانگاه بود که پزشکها و پرستارها متوجه شدند لباسهای میرزایی شیمیایی شدهاند. او پس از امدادهای اولیه به اهواز منتقل و از آنجا با هواپیمای C130 به فرودگاه مهرآباد تهران فرستاده شد. بعد هم در بیمارستان شهید فیاض بخش و سپس در بیمارستان مصطفی خمینی بستری شد.
اینرزمنده همدانی یکماه بستری بود و بعد به بیمارستان سینا منتقل و تعدادی ترکش از بدنش خارج شد. با مشاهده تاولهای متعدد روی بدن، پزشکها تشخیص دادند عوارض شیمیایی میرزایی حاد شده و مشکل ریهاش هم خود را نشان داد.
حضور همزمان 3 برادر در جبهه
همزمان با ایناتفاقات، برادر میرزایی هم بهواسطه اصابت گلوله به شکمش در جبهه مجروح شد. نکته جالب درباره میرزایی و خانوادهاش این است که طی دو عملیات کربلای 4 و 5، سه برادر از اینخانواده با نامهای مهدی، رضامحمد و جواد همزمان در جبهه بودند. مهدی و رضامحمد در گردان 156 سیدالشهدا (ع) لشکر انصارالحسین (ع) و جواد هم در خط مقدم محور پاوه مشغول مبارزه با عناصر دموکرات و کومله بود.
سال 1366 هم مهدی، رضامحمد و حسن میرزایی بهطور همزمان در جبهه حضور داشتند.
مجروح شیمیایی و موجی
مهدی میرزایی شب عید سال 1365 را با دو مشکل اساسی شیمیاییبودن و موجگرفتگی، به خانه برگشت. اتفاق بعدی در جبهه، عملیات کربلای 8 تکمیلی بود که در آن، دشمن قصد داشت کانال پرورش ماهی و کانال زوجی و نونیشکلها را تصرف کند. میرزایی درباره اینعملیات میگوید اگر یکروز دیرتر عملیات میشد، دشمن میتوانست مناطقی از شملچه را تصرف کند.
نیروهای گردان 156 در شب اول، نیروی احتیاط بودند و از شب دوم وارد عملیات شدند.

رسیدن ایرانیها به 7 کیلومتری بصره
اهداف دو عملیات کربلای 5 و 8 محاصره شهر بصره بود و در نتیجه اجرای کربلای 8، نیروهای ایرانی به 7 کیلومتری بصره رسیدند و پس از 75 روز نبرد، موفق شدند خط خود را تثبیت کردند.
40 روز؛ حتی یکساعت عقب نیامدیم!
ماموریت بعدی گردان 156، تحویل خط پدافندی در منطقه کانال پرورش ماهی بود. به اینترتیب نیروهای اینگردان از خرداد 1366 بهمدت 40 روز در اینخط پدافندی مستقر شدند. میرزایی میگوید نیروهای گردان 156 در اینبازه زمانی 40 روزه، حتی یکساعت هم به عقبه نیامدند تا به منزل و خانه و کاشانه خود تلفن بزنند.
در مدت حضور در خط پدافندی کانال ماهی، یکخمپاره دشمن نزدیک میرزایی برخورد کرد اما جراحتی به او وارد نشد و آسیبی ندید.
خداحافظی با گردان 156
وضعیت جسمی مهدی میرزایی باعث شد پزشکان به او بگویند باید هر 15 روز یکبار به تهران برود تا داروهای جدید برایش تجویز شود و تحت درمان باشد. از طرفی موجگرفتگی چندباره باعث شده بود وضعیت اعصاب و روان او نیز به هم بریزد. به همیندلیل قرصهای آرامبخش، خوابآور و ضد افسردگی مصرف میکرد. به همیندلیل با گردان 156 و لشکر انصارالحسین (ع) تسویهحساب کرد و به همدان منتقل شد.
شنیدن خبر قطعنامه
میرزایی در دفتر فرماندهی سپاه همدان بهعنوان جانشین مشغول به کار شد. پس از مدتی هم برای جذب نیرو به واحد بسیج رفت و بهدلیل صدمات شیمیایی و ناراحتی اعصاب و روان، سال 1367 به مدت یکهفته در تهران بستری شد و تحت درمان قرار گرفت. او در بیمارستان بستری بود که خبر پذیرش قطعنامه 598 را از تلویویون شنید.
رزمنده جانبار مهدی میرزایی از سال 1368 تا 1376 چندبار و در مجموع 20 ماه به عنوان مامور به غرب کشور و کردستان رفت. او مدت زیادی را در گردان 154 حضرت علیاکبر (ع) خدمت کرد و در مقطعی هم بهعنوان فرمانده گروهان گردان ادوات لشکر انصارالحسین در کردستان حضور داشت.
سال 1368، فرمانده گروهانهای لشکرهای مختلف برای دوره آموزشی به دانشگاه افسری اصفهان فرا خوانده شدند که مهدی میرزایی هم در ایندوره حضور کرد.

رزمنده جانباز مهدی میرزایی ازندریانی
مرصاد فقط یکی از ضربههایی بود که منافقین خوردند
منافقین در طول جنگ تحمیلی ایران و عراق، 2 بار از جمهوری اسلامی ایران ضربه خوردند که تنها یکی از اینضربهها معروف و مشهور شده است. ضربه مشهور، عملیات مرصاد در تنگه چهارزبر است اما دومینضربه که مهدی میرزایی در آن حضور داشته، مربوط به روز 12 فروردین 1370 است که رسانهای نشد.
ضربه مورد اشاره، یکعملیات پارتیزانی در خاک عراق بود که طی آن حدود 60 تا 70 نفر از سران منافقین هلاک شدند و حدود 120 تن کشته و زخمی دادند.
پایان کار و بازنشستگی
راوی «زندگی در کمین» پس از جنگ، غالبا برای درمان به تهران میرفت. به همیندلیل تصمیم گرفت تسویهحساب کند و از همدان به تهران منتقل شود. به اینترتیب از شهریور 1376 در تهران مشغول به کار شد.
میرزایی سال 1382 به قرارگاه امام علی (ع) رفت و به عنوان کارشناس عالی جمعآوری اخبار و اطلاعات هوایی و زمینی و دریایی مشغول شد.
در نهایت، سال 1389 کمیسیون عالی پزشکی تشکیل شد و تشخیص داد میرزایی باید بازنشسته شود. به اینترتیب اینرزمنده همدانی جنگ با تنی خسته و مجروح بازنشسته شد.
انتهای پیام/






