خبرگزاری خبر آنی- مجتبی برزگر: همه ما اکبر عبدی را میشناسیم؛ مردی که نمیتواند میان احساسات واقعیاش و نقشهایش مرزی بکشد. زمانی که تصمیم گرفتیم در روز شهادت سردار دلاور، با هنرمندان درباره حاج قاسم سلیمانی گفتگو کنیم، با او تماس گرفتیم.
ابتدا خشم خود را از جنایت ترامپ با لحنی تند ابراز کرد: «آن کلهزرد...!» اما ناگهان مکث کرد؛ گویی در میانه کلمات، سنگینیِ فقدان، گلویش را فشرد. با بغضی که راه کلام را بسته بود، گفت: «الان نمیدانیم چه کسی را از دست دادیم...» و دیگر نتوانست کلامی بگوید.
بارها درباره بازیگری او صحبتها کردهاند، اما شاید نکتهای که همیشه از قلم افتاده، این باشد: اکبر عبدی یک «وطنپرست» بود. بازیگری که میان ظاهر و باطن او، هیچ شکافی وجود نداشت؛ او به مخاطبش دروغ نمیگفت.
برخلاف بسیاری از سلبریتیها که زندگیشان را برای نمایش در رسانهها بازسازی میکنند، او همیشه «خودش» بود. او هرگز برای جلب توجه، از سفرهی خانهاش عکس نمیگرفت؛ او همان مردی بود که با افتخار میگفت: «من بچه نازیآبادم».
و اما حقیقتِ این بیریایی، در کلامِ خودِ او جاری است؛ وقتی از خاطرهای میگوید که شاید کمتر کسی از آن باخبر باشد. او با همان لحنِ متواضعانه، از روزهایی میگوید که در میانه هیاهوی کار و شهرت، نگاهش به سمتِ رهبری معطوف بود:
«باورتان میشود؟ در میان این 90 میلیون نفر، کسی که فکر نمیکردید وقت داشته باشد یا به یادش باشد، دو بار پیگیرِ احوال من شد... من شنیدم که ایشان پرس و جو کردند، حالِ جسمی بنده چطور است؟ آیا به کمک مالی، دوا و درمان، یا توجه بیشتری نیاز دارم؟"
ایشان (معظم له) با کمال لطف و بزرگواری فرموده بودند: "او سرمایه این مملکت است."... کسی که انقدر سرش شلوغ است و انقدر کار دارد، اما در عین حال، ما را به یاد دارد و از ما با لطف یاد میکند.
انتهای پیام/






