به گزارش سرویسخبری اقتصادی خبرگزاری خبر آنی، جنگی که دونالد ترامپ علیه ایران آغاز کرد، دیگر فقط در آسمان خلیج فارس یا آبهای دریای عمان جریان ندارد. امتداد این درگیری را اکنون میتوان در قیمت بنزین جایگاههای سوخت آمریکا، قبوض انرژی خانوارهای اروپایی، هزینه حملونقل در آسیا و حتی نرخ بهرهای دید که میلیونها خانوار برای وام مسکن و بدهیهای خود میپردازند.
در ظاهر، میدان جنگ هزاران کیلومتر از شهرهای آمریکا فاصله دارد، اما اقتصاد جهانی این فاصله را به رسمیت نمیشناسد. کافی است عبور نفتکشها از تنگه هرمز مختل شود تا چند ساعت بعد قیمت نفت در بازارهای جهانی افزایش یابد و چند هفته بعد، آثار آن به شکل بنزین گرانتر، تورم بالاتر و کاهش قدرت خرید به زندگی روزمره مردم راه پیدا کند.
اکنون با کاهش شدید تردد کشتیها در تنگه هرمز، عبور نفت برنت از مرز 90 دلار و نزدیک شدن میانگین قیمت بنزین آمریکا به چهار دلار در هر گالن، نخستین صورتحساب اقتصادی دور جدید جنگ به دست مصرفکنندگان رسیده است؛ صورتحسابی که برخلاف هزینههای رسمی پنتاگون، نمیتوان آن را پشت عبارات بودجهای و گزارشهای نظامی پنهان کرد.
هرمز چگونه به سفره مردم جهان متصل میشود؟
اهمیت تنگه هرمز تنها به موقعیت جغرافیایی آن محدود نیست. این آبراه یکی از مهمترین شریانهای انتقال نفت و فرآوردههای انرژی جهان است و در شرایط عادی، حدود یکپنجم تجارت نفت دنیا از آن عبور میکند. بنابراین هرگونه اختلال در تردد کشتیها، بهسرعت توازن عرضه و تقاضای بازار جهانی را برهم میزند.
با تشدید درگیری و کاهش عبور نفتکشها، بازار فقط نفتی را که از دسترس خارج شده قیمتگذاری نمیکند؛ بلکه خطر کمبود احتمالی در هفتهها و ماههای آینده نیز وارد قیمتها میشود. به همین دلیل است که حتی پیش از توقف کامل صادرات، معاملهگران برای نفت، حملونقل و بیمه دریایی هزینه بیشتری مطالبه میکنند.
در چنین شرایطی، نخست قیمت نفت خام افزایش مییابد، سپس پالایشگاهها با هزینه بالاتری خوراک مورد نیاز خود را تأمین میکنند و در نهایت، بنزین، گازوئیل، سوخت هواپیما و محصولات پتروشیمی گرانتر میشود. این افزایش قیمت تنها رانندگان را تحت فشار قرار نمیدهد؛ کامیونها، کشتیها و هواپیماهایی که کالاها را جابهجا میکنند نیز سوخت بیشتری میپردازند و این هزینه را به قیمت نهایی کالاها منتقل میکنند.
به این ترتیب، بحرانی که از تنگه هرمز آغاز شده است، در نهایت بار دیگر خود را در قیمت مواد غذایی، پوشاک، تجهیزات الکترونیکی، بلیت هواپیما و صدها کالای مصرفی نشان میدهد.
آمریکاییها چگونه هزینه جنگ ترامپ را میپردازند؟
نخستین و ملموسترین اثر جنگ برای شهروندان آمریکایی، افزایش قیمت بنزین است. میانگین قیمت هر گالن بنزین در آمریکا به مرز چهار دلار رسیده و نسبت به زمان آغاز جنگ افزایش قابلتوجهی را تجربه کرده است. در اقتصادی که بخش بزرگی از خانوارها برای رفتوآمد روزانه به خودروی شخصی وابستهاند، چنین افزایشی مستقیماً درآمد قابلمصرف مردم را کاهش میدهد.
برای یک خانواده آمریکایی، بنزین گرانتر فقط به معنای افزایش هزینه پر کردن باک خودرو نیست. هزینه رفتوآمد به محل کار، رساندن فرزندان به مدرسه، خرید روزانه و سفرهای بینشهری افزایش مییابد. همزمان، شرکتهای حملونقل نیز هزینه سوخت را به قیمت کالاها اضافه میکنند و مصرفکننده بار دیگر، این بار هنگام خرید از فروشگاه، هزینه جنگ را میپردازد.
این فشار در شرایطی به خانوارهای آمریکایی وارد شده است که بخش بزرگی از جامعه همچنان با بدهی کارتهای اعتباری، اقساط وام مسکن، هزینه درمان و نرخهای بالای بهره دستوپنجه نرم میکند. افزایش دوباره تورم میتواند خانوارهایی را که طی سالهای گذشته بخش قابلتوجهی از پسانداز خود را از دست دادهاند، بیش از پیش تحت فشار قرار دهد.
بنابراین، جنگ برای مردم آمریکا سه صورتحساب جداگانه دارد؛ یک بار هنگام خرید سوخت، بار دیگر هنگام پرداخت قیمت بالاتر کالاها و در نهایت از محل مالیاتها و بدهی عمومی که برای تأمین مخارج نظامی ایجاد میشود.
هزینهای که پنتاگون میپردازد، بدهی مردم آمریکا میشود
برآوردهای مطرحشده درباره هزینه مستقیم درگیری نشان میدهد مخارج افزایشی جنگ در یک دوره چندماهه به حدود 40 میلیارد دلار رسیده است. منظور از هزینه افزایشی، مخارجی است که اگر جنگی رخ نمیداد، اساساً به بودجه دفاعی آمریکا تحمیل نمیشد؛ از مصرف مهمات و انجام عملیات هوایی گرفته تا تعمیر تجهیزات و بازسازی پایگاههای آسیبدیده.
بخش بزرگی از این هزینه به مصرف موشکها و سامانههای پدافندی مربوط میشود. در نبردی که ماهیت آن موشکی و پهپادی است، آمریکا ناچار است برای رهگیری تهدیدهای نسبتاً ارزان، از موشکهایی استفاده کند که هر فروند آنها میلیونها دلار قیمت دارد.
این عدم توازن، یکی از مهمترین نقاط ضعف اقتصادی جنگ برای واشنگتن است. هنگامی که یک پهپاد چند هزار یا چند دههزار دلاری با یک موشک پدافندی چندمیلیوندلاری هدف قرار میگیرد، ممکن است عملیات از منظر نظامی موفق ارزیابی شود، اما تراز مالی آن بهشدت به زیان طرف مدافع است. تکرار این روند، علاوه بر تحمیل هزینه فوری، ذخایر راهبردی مهمات آمریکا را نیز کاهش میدهد و پنتاگون را ناچار میکند برای جایگزینی آنها قراردادهای تازه و گرانتری منعقد کند.
پرواز بمبافکنهای B-2، جنگندههای F-22 و F-35، هواپیماهای سوخترسان و سامانههای هشدار زودهنگام نیز در هر ساعت دهها هزار دلار هزینه دارد. وقتی این پروازها بهصورت شبانهروزی و در مقیاس گسترده انجام شود، هزینه سوخت، استهلاک، تعمیرات و نیروی پشتیبانی بهسرعت افزایش مییابد.
این ارقام در نهایت باید از جایی تأمین شود. اگر مخارج جنگ در بودجه عادی پیشبینی نشده باشد، دولت آمریکا یا باید از کنگره مجوز بودجه اضطراری بگیرد یا با انتشار بدهی بیشتر، منابع لازم را فراهم کند. در هر دو حالت، هزینه جنگ از حساب پنتاگون خارج و وارد ترازنامه عمومی دولت میشود؛ ترازنامهای که بازپرداخت آن بر دوش مالیاتدهندگان فعلی و نسلهای آینده قرار میگیرد.
تورم؛ جبههای که ترامپ در داخل آمریکا گشود
افزایش هزینه واردات آمریکا در ماه ژوئن و رشد قیمت سوختهای وارداتی نشان میدهد شوک جنگ در حال انتقال به بخشهای مختلف اقتصاد این کشور است. افزایش قیمت نفت فقط شاخص انرژی را بالا نمیبرد، بلکه با فاصلهای کوتاه به هزینه تولید، بستهبندی و توزیع کالاها نیز سرایت میکند.
این اتفاق برای فدرالرزرو اهمیت ویژهای دارد. بانک مرکزی آمریکا طی سالهای گذشته تلاش کرده است با افزایش نرخ بهره، تورم را مهار کند. اکنون جهش قیمت انرژی میتواند روند کاهش تورم را متوقف سازد و تصمیم برای پایین آوردن نرخ بهره را به تأخیر بیندازد.
در چنین سناریویی، فشار جنگ از دو مسیر همزمان به مردم منتقل میشود؛ کالاها گرانتر میشوند و هزینه استقراض نیز بالا باقی میماند. خانواری که باید برای مواد غذایی، بنزین و خدمات پول بیشتری بپردازد، همزمان برای وام مسکن، خودرو و بدهی کارت اعتباری نیز بهره بالاتری پرداخت میکند.
بنگاههای کوچک آمریکایی نیز از این شرایط در امان نیستند. افزایش هزینه انرژی و حملونقل، حاشیه سود آنها را کاهش میدهد. برخی شرکتها این هزینه را به مصرفکننده منتقل میکنند و برخی دیگر ناچار به کاهش استخدام، تعویق سرمایهگذاری یا تعدیل نیرو میشوند. بنابراین، تداوم جنگ میتواند علاوه بر تورم، بازار کار و رشد اقتصادی آمریکا را نیز تحت فشار قرار دهد.
اروپا و انگلیس؛ بازگشت کابوس هزینه زندگی
تبعات بحران هرمز به آمریکا محدود نمیماند. خانوارهای اروپایی هنوز از شوکهای تورمی سالهای گذشته بهطور کامل عبور نکردهاند و افزایش دوباره قیمت انرژی میتواند بحران هزینه زندگی را تشدید کند.
در انگلیس، نشانههای فشار مالی بر طبقه متوسط بهوضوح دیده میشود. سهم خانوارهایی که در پرداخت برداشتهای خودکار بانکی دچار مشکل شدهاند، نسبت به سال 2021 افزایش محسوسی داشته و شمار بدهکاران قبوض انرژی از یک میلیون خانوار عبور کرده است. ورشکستگیهای شخصی و نکول بدهیهای بدون وثیقه نیز به سطوح نگرانکنندهای رسیده است.
افزایش قیمت نفت و گاز در چنین شرایطی میتواند برنامه بانک مرکزی انگلیس برای کاهش نرخ بهره را به تعویق بیندازد. نتیجه آن، تداوم فشار بر خانوارهایی است که از یکسو قبوض انرژی و مواد غذایی بیشتری میپردازند و از سوی دیگر همچنان با اقساط سنگین وام مسکن مواجهاند.
اقتصادهای اروپایی نیز به دلیل رشد پایین و محدودیتهای بودجهای، ظرفیت چندانی برای جبران یک شوک جدید انرژی ندارند. دولتها ممکن است ناچار شوند دوباره به یارانه انرژی و حمایت از خانوارها روی بیاورند؛ سیاستی که اگرچه بخشی از فشار کوتاهمدت را کاهش میدهد، اما کسری بودجه و بدهی عمومی را افزایش خواهد داد.
آسیا؛ نگرانی از امنیت انرژی و افزایش هزینه تولید
آسیبپذیری اقتصادهای آسیایی در برابر بحران هرمز حتی بیشتر است. کشورهای بزرگی مانند چین، هند، ژاپن و کرهجنوبی بخش قابلتوجهی از انرژی مورد نیاز خود را از منطقه خلیج فارس تأمین میکنند. کاهش صادرات یا افزایش هزینه بیمه و حمل نفت میتواند قیمت تمامشده تولید در این کشورها را بالا ببرد.
آسیا مرکز بخش بزرگی از تولید صنعتی جهان است. افزایش هزینه انرژی در کارخانههای آسیایی، دیر یا زود به قیمت کالاهای صادراتی منتقل میشود. به همین دلیل، حتی کشورهایی که نفت خود را مستقیماً از خلیج فارس وارد نمیکنند نیز از مسیر واردات کالاهای گرانتر تحت تأثیر قرار میگیرند.
کشورهای در حال توسعه با مشکل بزرگتری روبهرو هستند. افزایش قیمت نفت، نیاز آنها به ارز را بیشتر میکند و میتواند موجب کاهش ارزش پول ملی، افزایش تورم و تشدید کسری تجاری شود. دولتهایی که از سوخت یارانهای استفاده میکنند نیز میان دو انتخاب دشوار قرار میگیرند؛ یا قیمت داخلی را افزایش دهند و با نارضایتی اجتماعی روبهرو شوند، یا یارانه بیشتری بپردازند و کسری بودجه را تشدید کنند.
جنگ چگونه به بحران غذا تبدیل میشود؟
یکی از آثار کمتر دیدهشده افزایش قیمت انرژی، فشار بر بازار مواد غذایی است. کشاورزی مدرن بهشدت به سوخت، کود شیمیایی، ماشینآلات و حملونقل وابسته است. گران شدن نفت و گاز، هزینه کاشت، برداشت، فرآوری و توزیع محصولات کشاورزی را افزایش میدهد.
حمل غلات، روغن، گوشت و سایر مواد غذایی نیز به شبکه جهانی کشتیرانی وابسته است. افزایش نرخ بیمه کشتیها و طولانیتر شدن مسیرهای دریایی، قیمت نهایی غذا را بالا میبرد. این فشار در کشورهای فقیر که خانوارها بخش بزرگی از درآمد خود را صرف خوراک میکنند، شدیدتر خواهد بود.
به همین دلیل، تداوم بحران هرمز میتواند از یک مناقشه نظامی به بحران همزمان انرژی، حملونقل و امنیت غذایی تبدیل شود. در چنین شرایطی، نخستین قربانیان نه دولتها و ارتشها، بلکه خانوارهایی خواهند بود که توان مالی کمتری برای تحمل افزایش قیمتها دارند.
برندگان محدود، بازندگان میلیونی
البته نفت گران برای همه زیانآور نیست. برخی شرکتهای نفتی، تولیدکنندگان انرژی و صادرکنندگان خارج از منطقه ممکن است از افزایش قیمتها سود ببرند. صنایع تسلیحاتی آمریکا نیز با افزایش سفارشهای پنتاگون برای جایگزینی موشکها و تجهیزات مصرفشده، قراردادهای تازهای دریافت خواهند کرد.
اما این منافع در اختیار گروهی محدود قرار میگیرد، در حالی که هزینهها میان صدها میلیون مصرفکننده توزیع میشود. سود شرکتهای تسلیحاتی و انرژی ممکن است افزایش یابد، اما مردم عادی با بنزین گرانتر، قبوض سنگینتر، نرخ بهره بالاتر و کاهش قدرت خرید مواجه میشوند.
این همان تناقض اصلی اقتصاد جنگ است؛ درآمد آن خصوصی میشود، اما هزینههایش از طریق بودجه عمومی، تورم و بدهی میان همه مردم تقسیم میشود.
قبضی که هر روز سنگینتر میشود
جنگ ترامپ علیه ایران نشان داده است که در اقتصاد بههمپیوسته امروز، نمیتوان آتش یک درگیری را در مرزهای جغرافیایی محصور کرد. اختلال در تنگه هرمز به بازار نفت میرسد، نفت گران هزینه حملونقل را بالا میبرد، حملونقل گران قیمت کالاها را افزایش میدهد و تورم بالاتر نیز بانکهای مرکزی را از کاهش نرخ بهره بازمیدارد.
در سوی دیگر، مصرف بیوقفه موشکها، پرواز هواپیماهای نظامی و بازسازی تجهیزات و پایگاهها، میلیاردها دلار هزینه مستقیم بر بودجه آمریکا تحمیل میکند. این مخارج نیز در نهایت یا با مالیات بیشتر تأمین میشود یا با بدهیای که بازپرداخت آن به سالهای آینده منتقل خواهد شد.
از پمپبنزینهای آمریکا تا قبوض انرژی انگلیس و از کارخانههای آسیایی تا سفره خانوارهای کشورهای فقیر، حلقههای یک زنجیره به هم متصل شدهاند. هر روز ادامه درگیری، نهتنها بر حجم خسارتهای نظامی، بلکه بر هزینه زندگی میلیونها انسان میافزاید.
ترامپ جنگ را در خلیج فارس آغاز کرده است، اما قبض آن اکنون روی میز مردم آمریکا و جهان قرار دارد؛ قبضی که هرچه درگیری طولانیتر شود، عدد نهایی آن سنگینتر و دامنه پرداختکنندگانش گستردهتر خواهد شد.
انتهای پیام/






