گروه اقتصادی پایگاه خبری خبرآنی؛ پرونده "باجِ باجه"؛ بخش 210 - رضا احسانی، پژوهشگر اقتصادی، در یادداشتی اختصاصی برای پایگاه خبری خبرآنی، ابعاد درونزایی پول و خلق فراینده بدهی از کانال خلق اعتبار را تشریح کرد. وی در این زمینه نوشت:
ادبیات گسترده بینالمللی
پیش از آغاز بحث به این نکته اشاره کنیم که ادبیات این موضوع در اقتصاد دنیا، ادبیاتی وسیع و فربه است و به تحقیقات اقتصاددانان ایرانی یا اسلامی منحصر نیست. اصولاً از منظر مکتب پساکینزی (Post-Keynesian)، پول یک پدیده درونزاست که توسط تقاضای اعتبار در سیستم بانکی خلق میشود. بر اساس این دیدگاه، وقتی بانکها وام میدهند، همزمان «سپرده» خلق میکنند و عرضه پول را گسترش میدهند. این فرآیند، برخلاف نظریههای کلاسیک که پول را خارجی (Exogenous) میدانند، نشان میدهد که پول در پاسخ به نیازهای واقعی اقتصاد شکل میگیرد. مطالعات تجربی بانکهای مرکزی (مثل بانک انگلستان، 2014) نیز از این نظریه حمایت کردهاند.
در این زمینه نظریههای متعددی ارائه شده است؛ برای مثال، نظریه بیثباتی مالی مینسکی (Minsky’s Financial Instability Hypothesis) توضیح میدهد که چگونه گسترش اعتبار در دورههای رونق به بحرانهای مالی منجر میشود. در سمت دیگر، مکاتب دیگری مانند مدرنیته پولی (MMT) ادعا میکنند که دولتها به عنوان خالقان انحصاری پول، میتوانند بدون محدودیت مالی (ولی با کنترل تورم) هزینه کنند. این دیدگاهها نشان میدهند که ادبیات خلق پول و اعتبار، از یک بحث فنی بانکداری تا مباحث کلان سیاسی-اقتصادی گسترده شده است.
به این ترتیب، اصل اینکه در این زمینه ادبیات گسترده فنی وجود دارد، نکته مهمی است که مخاطب محترم با کمی جستجو و تحقیق ابعاد آن را درخواهد یافت.
بازی پونزی (Ponzi Scheme)
احتمالا مخاطب محترم با این بازی آشنا باشد: این بازی یک کلاهبرداری مالی است که در آن سودِ پرداختی به سرمایهگذاران قدیمی، از پولِ سرمایهگذاران جدید تأمین میشود (نه از سود واقعی یک کسبوکار). این سیستم تا زمانی کار میکند که ورود پول جدید ادامه داشته باشد، اما در نهایت فرومیپاشد.
مکانیزم بازی پونزی اینگونه کار میکند که فردی ادعا میکند یک «سرمایهگذاری انقلابی و پرسود» دارد که سودهای کلان پرداخت میکند. سرمایهگذاران اولیه (مثلاً نفرات 1 تا 10) پول میگذارند. آن فرد به آنها (از پول خودشان یا سرمایهگذاران جدید) بصورت کوتاهمدت سود کلان میدهد. دیگران تحریک میشوند و به کمک تبلیغات، پرداخت سود کلان را باور میکنند. افراد بیشتری (نفرات 11 تا 100) جذب میشوند. پول آنها برای پرداخت سود قدیمیها استفاده میشود. به هر دلیل این چرخه میشکند، ورود پول جدید متوقف میشود، سیستم سقوط میکند و آخرین سرمایهگذاران همهچیز را از دست میدهند.
مثال معروف بزرگترین کلاهبرداری پونزی جهان در دهههای اخیر، مربوط به کارگزار نیویورکیِ یهودیتبارِ بورس والاستریت، برنارد مدوف (Bernard Madoff) است. وی در سال 1960 با سرمایه 5000 دلار شرکت مدوف اسنوستمنت سکیوریتیز (Madoff Investment Securities) را پایهگذاری کرد که طی زمان تبدیل به یکی از مهمترین شرکتهای سرمایهگذاری والاستریت شد. شرکت مدوف یکی از پنج شرکتی بود که نقش عمدهای در توسعه فعالیتهای بازار بورس نزدک (Nasdaq) ایفا کرد. مدوف مدتی ریاست مشاوران این بازار بورسی را بر عهده داشت. او با اصل سرمایه مشتریانش با ایجاد یک سیستم پانزی شروع به کلاهبرداری میکند. این کلاهبرداری بزرگ 15 سال تا سرحد 65 میلیارد دلار ادامه داشت تا اینکه در جریان سقوط بازارهای مالی در سال 2008 زمانی که تعدادی از مشتریانش تصمیم گرفتند اصل سرمایه خود را دریافت کنند، کلاهبرداری مدوف برملا شد. کمیسیون بورس و کنترلکنندگان بورس آمریکا اعلام کردند نگرانند که تمام داراییهای این شرکت صوری و ساختگی باشد. آنها میزان کلاهبرداری را 50 میلیارد دلار تخمین زدند که بزرگترین کلاهبرداری مالی جهان بود که توسط تنها یک نفر انجام شده است. در دسامبر 2008 مدوف توسط افبیآی دستگیر شد. چند روز قبل از دستگیری برنارد مدوف به سه تن از کارمندانش گفته بود که صندوق سرمایهگذاری او در حقیقت سالها پیش ورشکست شده و از نظر قانونی وجود خارجی نداشتهاست. مدوف در سال 2009 به 150 سال زندان محکوم شد و در سال 2021 در زندان درگذشت.
اما آیا این بازی پونزی، به سیستم بانکی مبتنی بر اعتبار، مرتبط یا بر آن منطبق است؟ به عبارت دیگر آیا سیستم بانکی مبتنی بر اعتبار یک بازی پونزی است؟ اجازه بدهید ابتدا نکات دیگری را بررسی کنیم، کمی بعدتر به این موضوع هم خواهیم رسید.
تفاوتهای ماهوی «خلق پول» و «خلق اعتبار»
در این مرحله بیایید تفاوتهای ماهوی بین این دو واژه را مشخص کنیم.
خلق پول
تصور کنید دولت تصمیم بگیرد اسکناس جدید چاپ کند و آن را مستقیماً به مردم بدهد. در این حالت، پول جدید وارد اقتصاد میشود، بدون اینکه کسی بدهکار شود. این روش معمولاً توسط بانک مرکزی انجام میشود، اما در اقتصادهای مدرن، سهم کوچکی از کل پول را تشکیل میدهد. پس در این شرایط خلق پول به «بدهی مضاعف» منجر نمیشود.
خلق اعتبار بانکی
وقتی شما از بانک وام میگیرید، بانک به جای دادن پول نقد از جیب خود، یک «حساب جدید» برای شما باز میکند و مبلغ وام را در آن میگذارد. این پول قبلاً وجود نداشته! ضمناً، شما باید این پول را با بهره به بانک برگردانید! از این گذشته، با این مکانیزم، «تقاضا»ی پول از «عرضه»اش پیشی خواهد گرفت. زیرا این پول «قرضی» است و باید به همراه بهرهاش بازپرداخت شود. این یعنی تقاضا برای پول (نیاز برای بازپرداخت وامها) از عرضه واقعی پول بیشتر میشود.
سیستم بانکی با خلق اعتبار، همزمان هم پول جدید میسازد و هم بدهیهای جدید! این همان چیزی است که در اقتصادهای امروزی غالب است (دقت کنید که تقریباً 90درصد پول موجود در گردش از این طریق ایجاد میشود). به بیان دیگر، خلق پول بانک مرکزی مثل این است که یک نفر به همه یک هدیه رایگان بدهد؛ در این حالت هیچکس بدهکار نیست. اما خلق اعتبار مثل این است که یک نفر به شما قرض بدهد و بگوید: «الآن پول داری، اما فردا باید بیشتر از آنچه گرفتی پس بدهی!». این باعث میشود مردم همیشه احساس کنند پول کم است، چون بدهیها از پول واقعی بیشتر است. این ایدهها به نظریههای اقتصاد پولی مدرن برمیگردد و نشان میدهد چرا سیستم بانکداری مبتنی بر اعتبار میتواند به بحرانهای بدهی منجر شود. این چرخه ایجاد بدهی مضاعف، شباهتهایی با بازی پونزی دارد (و البته تفاوتهایی).
بررسی پایداری سیستم
بیایید کمی بیشتر، و با ارائه مثالی ساده مکانیزم خلق بدهی مضاعف را روشن کنیم. ما این به این مشکل اساسی سیستم بانکداری مبتنی بر اعتبار (یعنی همین بانکداری کشور خودمان) اشاره کردیم که که در آن بازپرداخت وامها (به همراه بهره) به خلق اعتبارِ بیشتری نیاز دارد. اجازه دهید با یک مثال ساده این را بررسی کنیم:
فرض کنید، شما 100 واحد وام گرفتید و باید 110 واحد پس بدهید (با 10 واحد بهره). آن 10 واحد اضافی از ابتدا در سیستم وجود نداشته است! این پول باید از جایی دیگر وارد اقتصاد شود. ازکجا؟
یک راهی که آن 10 واحد میتواند تأمین شود، این است که شخص دیگری وام بگیرد! مثلاً اگر فرد دوم 100 واحد دیگر وام بگیرد و 110 واحد برگرداند، آن 10 واحد اضافی وام شما، میتواند از بازپرداخت او تأمین شود. اما صبر کنید! حالا فرد دوم هم 10 واحد دیگر کم دارد! این چرخه ادامه پیدا میکند، زیرا سیستم بانکی برای پرداخت بهرهها، به خلق مداوم «اعتبارهای جدید» نیاز دارد. این یعنی: اولاً بدهیها همیشه سریعتر از پول واقعی رشد میکنند؛ و اقتصاد برای جلوگیری از فروپاشی، نیاز به تزریق مداوم وامهای جدید دارد؛ مثل یک طرح پانزی!
از زاویهای دیگر مسئله را ورانداز کنیم: آن 10 واحد اضافی از کجا میآید؟ در واقعیت، منطقاً فقط سه منبع برای پرکردن این تفاوت (بهره) متصور است:
- الف) وامهای جدید (خلق اعتبار بیشتر): بانکها با دادن وامهای جدید، پولِ لازم برای بازپرداخت بهرههای قبلی را تأمین میکنند. مشکل این مکانیزم این است که مثل بحران 2008 باعث حباب بدهی میشود.
- ب) رشد اقتصادی (تولید ثروت جدید): یک راه دیگر هم وجود دارد: اگر اقتصاد رشد کند و ارزش کالاها/خدمات افزایش یابد، پول بیشتری در گردش قرار میگیرد و بخشی از آن برای پرداخت بهره استفاده میشود. این به این معناست که بهره بانکی، بخشی از رشد را جلوجلو مال خود میکند. ضمناً اگر رشد اقتصادی کُند شود (که در بسیاری از ادوار چرخههای تجاری رخ میدهد)، بدهیها غیرقابل پرداخت میشوند.
- ج) نکول وامها (بانکها ضرر میکنند): اگر وامگیرندگان نتوانند بدهی را پرداخت کنند، بانکها داراییشان (مثل خانه بهوثیقهرفته شما) را تصاحب میکنند. این باعث افزایش نابرابری و بحران بانکی و مشکلات اینچنین میشود.
آیا این سیستم پایدار است؟ البته خیر! زیرا این سیستم دو سناریوی محتمل دارد: توسعه مداوم یا بحران. وقتی شما 100 واحد وام میگیرید و باید 110 واحد پس بدهید، سیستم مجبور است برای تأمین آن 10 واحد، یا وامهای جدید بدهد یا از رشد اقتصادی استفاده کند. این ذاتاً یک «چرخه بدهیِ فزاینده» ایجاد میکند که در نهایت به بحران منجر میشود، مگر اینکه مکانیزمهای دیگری (مثل کنترل بانک مرکزی یا رشد بهرهوری) وارد عمل شوند.
شباهتها و تفاوتها با بازی پونزی
یک پرسش را بدون پاسخ گذاشتیم: آیا سیستم بانکی مبتنی بر اعتبار یک بازی پونزی است؟ در جواب میشود گفت شباهت ماهوی قابل توجهی بین هر دو سیستم وجود دارد: هر دو سیستم برای پرداخت تعهدات نیاز به ورود «پول جدید» دارند (یعنی هر دو سیستم تنها با توسعه مداوم بدهی پایدار میماند). و همچنین در هر دو اگر رشدکنندگان متوقف شوند، سیستم سقوط میکند؛ مانند بحران 2008.
درعینحال این دو سیستم دو تفاوت کلیدی دارند: اول اینکه بانکها داراییهای واقعی دارند (مثل وثیقه وامها)، اما در پونزی از دارایی واقعی خبری نیست. این خاصیت میتواند «پونزی» بودن چرخه اعتبار را تا حدود زیادی تعدیل کند یا حتی بکشند؛ البته گاهی هم اینطور نیست (مثل بحران 2008). دیگر اینکه دولت و بانک مرکزی با اهرمهای کنترلی پشت سیستم بانکی قرار دارد، و در بحرانها دخالت میکند و با ابزارهایی مثل چاپ پول، بحران را تعدیل میکند.
پس در پاسخ به این سؤال که «آیا سیستم بانکی یک پونزی است؟» باید گفت: نه کاملاً؛ گرچه مشابهتهای مهمی وجود دارد!
آیا این چرخه به درونزایی پول مربوط است؟
بله دقیقاً! چرخه افزایش بدهی مستقیماً به درونزایی پول (Endogenous Money) در سیستم بانکی مدرن مرتبط است. این مفهوم کلیدی نشان میدهد که عرضه پول نه توسط بانک مرکزی، بلکه توسط تقاضا برای وامها (از طریق سیستم بانکی) تعیین میشود. به بیان روشنتر: وقتی بانک به شما 100 واحد وام میدهد، این پول قبلاً وجود نداشته؛ بانک آن را «از هیچ» خلق میکند (با ثبت یک بدهی در ترازنامه). این پول جدید وابسته به تقاضای وامگیرندگان است، نه تصمیم بانک مرکزی. پس عرضه پول انعطافپذیر است و با چرخههای اقتصادی گسترش/انقباض مییابد. در این شرایط میگویند پول به عوامل داخلی وابسته است و «درونزا» است، نه برونزا، و ناشی از عوامل خارجی. به عبارت دیگر، درونزایی پول یعنی عرضه پول توسط تقاضای وام تعیین میشود، نه توسط بانک مرکزی.
راهکار؛ آیا این سیستم اجتنابناپذیر است؟
خیر! برای حل مشکل باید ببینیم این مشکل بصورت مبنایی از کجا ناشی میشود. دو ویژگی ساختاری و مبنایی این مشکل را ایجاد میکند: 1) حق خلق پول توسط بانکهای خصوصی؛ و 2) بهره مرکب.
راهحلهای جایگزین اقتصاددانان برای کاهش درونزایی مخرب، عمدتاً به دو روش معطوف است:
- سیستم پول کامل (100% ذخیره): به این معنا که بانکها فقط بتوانند به اندازه پساندازهای واقعی وام بدهند (نه خلق پول از هیچ). به عبارت دیگر، دولت مستقیماً پول خلق کند (بدون بدهی) و آن را توزیع کند. چیزی شبیه سیستم کنترلی چین، یا پیشنهاد گروهی در حوزه اقتصاد اسلامی.
- بانکداری بدون بهره: حذف بهره از معادله (مطابق مدلهای اسلامی) هم راهکار دیگری است؛ که با روشهایی مانند بانکهای سرمایهگذاری و الگوهایی مانند عقود مشارکتی و مبادلهای که هم در نظام متعارف بانکی وجود دارد و هم الگوهای اسلامی آن در دنیا وجود دارد، ممکن است.
سؤال کلیدی پایانی
یک پرسش کلیدی وجود دارد: هر بدهکاری، طرف طلبکار دارد! بدون وجود طلبکار، «بدهی» بیمعناست؛ و «بحران فزاینده بدهی» بیمعناتر. حالا باید پرسید طرف طلبکار در این چرخه بدهی فزاینده اقتصاد چه کسی است؟ بله درست حدس زدهاید: بانک خصوصی! ملتها هر ساعت به بانک خصوصی بدهکارتر و بدهکارتر میشوند!
انتهای پیام/